پیامدهای ریاست جمهوری ترامپ بر سیاست جهانی

|
0 دیدگاه

کمتر از ۱۰۰ روز دیگر رییس جمهور آینده آمریکا برای ۴ سال پیش رو انتخاب خواهد شد.

دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون در ۱۰۰ روز آینده رقابتی شدید برای کسب کرسی ریاست جمهوری آمریکا در پیش رو دارند. با وجودی که بیشتر نظر سنجی ها در ماه های گذشته از پیشتازی کلینتون بر ترامپ حکایت دارد؛ اما با توجه به نزدیک بودن رقابت های انتخاباتی آمریکا و احتمال وقوع اتفاقات و سورپرایزهای پیش بینی نشده در ۳ ماه پیش رو، از هم اکنون نمی توان به طور یقین نامزد پیروز انتخابات بعدی را پیش بینی کرد؛ همان گونه که اکثریت قریب به اتفاق ناظران انتخابات آمریکا بالا آمدن ترامپ از رقابت های درون حزبی جمهوریخواهان و از میان  ۱۶ رقیب دیگرش را به هیچ وجه پیش بینی نمی کردند، اما این اتفاق افتاد و حالا او نامزد نهایی جمهوریخواهان شده است.

مطلب حاضر اما  فرض خود را بر پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات آینده آمریکا قرار داده و با این احتمال پیامدهای انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا را در سیاست خارجی و جهانی این کشور مورد واکاوی قرار می دهد.

فرض کنید ترامپ در انتخابات ۸ نوامبر سال جاری میلادی پیروز شود و از روز ۲۰ ژانویه سال آینده میلادی و پس از تحلیف رسمی به اتاق بیضی کاخ سفید پا گذارد؛ یعنی اتاقی که بر خلاف رقیبش کلینتون او نه تنها ۱۲ سال به آن رفت و آمد نداشته (کلینتون ۸ سال بانوی اول آمریکا و ۴ سال وزیر امور خارجه بوده است ) بلکه تا کنون حتی برای یک بار هم که شده وارد کاخ سفید و اتاق کار رییس جمهوری آمریکا نشده است.

پیامدهای این اتفاق در حوزه سیاست خارجی آمریکا چه خواهد بود؟پیامدهای ریاست جمهوری ترامپ  بر سیاست جهانی

ترامپ نامزدی است که کمترین تجربه را در سیاست خارجی آمریکا دارد. او اساسا سیاستمدار نیست و بیش و پیش از آنکه سابقه سیاست پیشگی داشته باشد، باید او را یک تاجر و سرمایه دار و یک ” شومن تلویزیونی ” دانست.

او در صورت پیروزی در انتخابات آتی از معدود روسای جمهوری آمریکا خواهد بود که پیش از راه یابی به کاخ سفید نه سابقه حضور در کنگره و نه سابقه فرمانداری را در کارنامه کاری خود دارد.

از سوی دیگر او از معدود روسای جمهوری آمریکا خواهد بود که خود را وامدار هیچ یک از دو حزب عمده آمریکا نمی داند ؛ او خود در جریان رقابت های انتخاباتی درون حزبی بارها تاکید کرد که وابسته به “حلقه قدرت فاسد ” واشنگتن نیست و به نوعی نماینده ملت آمریکا در برابر حاکمیت است و در نهایت  او خود را به رغم میل متنفذان حزبی، به حزب جمهوریخواه تحمیل کرد و از سوی دیگر این آمادگی را دارد که بدون کمک مالی دیگران همه هزینه های کمپین انتخاباتی اش را از جیب خود بپردازد.

بنابراین ترامپ در صورت راه یابی به کاخ سفید نه آن چنان خود را در قیدوبند سیاست های حزب جمهوریخواه خواهد دانست و نه وامدار کمک دهندگانی خواهد بود که در لابی های عیان و پنهان فعالیت دارند و شاید اساسا یکی از دلایل رای آوری او در جریان رقابت های درون حزبی جمهوریخواهان نیز همین ویژگی منحصر به فرد او بوده باشد.

این ویژگی در کنار دیگر ویژگی های خاص فردی و شخصیتی، باعث شد ترامپ در بین رای دهندگان سفید پوست ناراضی از وضعیت حاضر “اقتصادی” آمریکا محبوبیت کسب کند. او از معدود نامزدهای انتخاباتی میلیاردر آمریکاست که بر خلاف طبقه اش ، روی دوش طبقه متوسط به پایین و البته سفید پوست آمریکا خود را به عنوان نامزد نهایی به حزب جمهوریخواه دیکته کرد.

بسیاری از تحلیلگران در ماه های گذشته به درستی بر این نکته تاکید کرده اند که ترامپ اساسا فاقد دیدگاه و نگرشی خاص و اصولی در سیاست خارجی آمریکاست و دیدگاه او در زمینه سیاست خارجی یک پایه اصلی دارد و آن پایان بخشیدن به هزینه کردن از اقتصاد آمریکا برای بسط و اشاعه ارزش های آمریکایی در جهان و اولویت بخشیدن به معیشت و اقتصاد آمریکا به جای نقش آفرینی بیش از حد در مسایل جهانی است.

ترامپ حتی در شعارهای انتخاباتی خود، تعهدات پیشین آمریکا در قالب توافق های بین المللی و چند جانبه همچون توافق سال گذشته پاریس بر سر کاهش گرمایش زمین و یا “برنامه جامع اقدام مشترک ” بین ایران و گروه ۱+۵ را به چالش کشیده و وعده لغو و یا دستکم تغییر آنها را داده است. او اساسا در گرماگرم رقابت های انتخاباتی خود  نیز به هیچ وجه به این سوال پاسخ نداده که با عواقب بر هم زدن توافق ها و تعهدات بین المللی چگونه برخورد خواهد کرد.

اگر ترامپ همچنان و پس از راه یابی به کاخ سفید نیز بر شعارهای سیاست خارجی یک سال گذشته خود وفادار بماند، باید این انتظار را داشت که او تمرکز اصلی خود را در سیاست خارجی آمریکا به استفاده از پتانسیل های قدرت آمریکا در عرصه جهانی برای کسب مزیت های بیشتر اقتصادی برای شهروندان آمریکایی و همان شعار معروف” قدرت مند سازی دوباره آمریکا” بگذارد.

ترامپ بر خلاف اسلاف دموکرات و جمهوریخواه خود درباره رویای آمریکایی سخن سرایی نکرده است چون او اساسا معتقد است رویای آمریکایی تبدیل به کابوس شده است. او درست یا غلط بر این باور است که رویای آمریکایی در سال های گذشته به واسطه هزینه های بی حاصلی که بر گَرده اقتصاد آمریکا تحمیل شده (جنگ های بی حاصل عراق و افغانستان و لیبی و ..) و یا به واسطه عدم احساس امنیت مردم آمریکا به خاطر افزایش میزان جرم و جنایت و نیز حضور مهاجران مسلمان و لاتین تبار در خاک آمریکا و یا درغلتیدن دولت فدرال به سیاست های شبه سوسیالیستی و فربه تر شدن دولت فدرال در مقابل  کسری بودجه بی سابقه ۱۸ تریلیون دلاری آمریکا و..، از بین رفته است و باید برای بازسازی دوباره قدرت درونی آمریکا این هزینه ها را کاهش داد.

این سخنان ترامپ به این معناست که او از سیاست دخالت در دیگر کشورها مگر در مواردی که به منافع حیاتی آمریکا مربوط باشند و یا منافعی اقتصادی برای واشنگتن داشته باشند، استقبال نخواهد کرد. بسیاری از ناظران با توجه به شعارهای ترامپ در یک سال گذشته رویکرد سیاست خارجی دولت او را به احتمال زیاد تلفیقی از “انزواطلبی و عملگرایی” می دانند.

این گفته او  که : “متحدان سنتی آمریکا باید هزینه تامین امنیت خود از سوی آمریکا را بپردازند ” به مذاق بسیاری از متحدان اروپایی ، ناتویی و شرق آسیای آمریکا چندان خوش نخواهد آمد. از همین روست که بسیاری از رهبران اروپایی و متحدان ناتویی آمریکا نگران پیروزی او در انتخاب پیش رو هستند.

دوستی با روسیه

به جرات می توان این ادعا را به میان انداخت که پیروزی احتمالی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری  آمریکا از دوره پس از جنگ دوم جهانی تا زمان حاضر بی سابقه خواهد بود.

ترامپ بر خلاف همه روسای جمهور سابق آمریکا ، دیدگاهی مثبت نسبت به رهبر کرملین (همتای روس) ابراز داشته است . او حتی در این اواخر از دولت روسیه خواست تا ای میل های بیشتری از رقیب انتخاباتی خود را افشا کند. این اقدام ترامپ به گفته “لئون پانتا” رییس سابق سیا و وزیر سابق دفاع آمریکا یک اقدام غیر مسئولانه و در نوع خود بی سابقه است:

” سخنان  ترامپ درباره درخواست از روسیه برای یافتن و انتشار سی هزار پیام الکترونیکی هیلاری کلینتون نامزد دموکراتها ، بسیار زننده است. درواقع، ترامپ با این سخنانش از روسیه می خواهد که در مسائل سیاسی داخلی آمریکا مداخله کند. این سخنان به هیچ وجه قابل قبول نیست. نگرانی های بسیار زیادی در این خصوص وجود دارد. این سخنان ترامپ نشان دهنده آن است که او برای این که رئیس جمهور آمریکا شود صلاحیت ندارد. این سخنان، پرسشهای زیادی را درباره وفاداری نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری به کشورشان مطرح می کند.”

علاوه بر روسیه، ترامپ از سوی برخی دیگر از کشورهای متخاصم با آمریکا ستایش شده است. دولت کره شمالی از این نامزد انتخاباتی تجلیل کرده است و با توجه به دیدگاه های ترامپ درباره جنگ داخلی سوریه هیچ بعید نیست که مواضع او مورد تایید و پسند بشار اسد رهبر دیگر دولت متخاصم با آمریکا نیز باشد.

سابق بر این هیچ رییس جمهوری آمریکا چه در ایام رقابت های انتخاباتی و چه پس از به قدرت رسیدن، چنین اظهاراتی درباره روسیه و رییس جمهور آن به زبان نیاورده است.

دشمنی دیرینه

پس از جنگ دوم جهانی و در دوره نزدیک به نیم قرنی جنگ سرد ، آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق در نقش دو قطب اصلی قدرت در نظام بین المللی با یکدیگر خصومت و رقابت شدیدی داشتند.

پس از فروپاشی شوروی نیز این رقابت و دشمنی پایان نیافته است و حتی تا به امروز نیز روسیه هر چند به لحاظ اقتصادی و سطح توسعه حتی با کشورهای بسیار خردتر از آمریکا نیز قابل مقایسه نیست، اما این تنها روسیه است که در توازن استراتژیک در عرصه جهانی یگانه رقیب آمریکا از لحاظ سطح قدرت نظامی و سلاح های اتمی است  و از همین رو موقعیت آمریکا و روسیه در موازنه بخشی به بحران های بین المللی از اهمیت بسزایی برخوردار است.

در این چارچوب نزدیکی دیدگاه های ترامپ و ولادیمیر پوتین و تمجید دو طرفه این دو شخصیت از یکدیگر – با وجودی که تا کنون این دو نفر همدیگر را ملاقات نکرده و حتی تلفنی نیز گفت و گو نکرده اند-  از جنبه آینده سیاست های جهانی و خارجی دولت احتمالی ترامپ بسیار مهم به نظر می رسد.

ترامپ اخیرا در گفت و گویی با شبکه خبری ان بی سی آمریکا، تمجید ولادیمیر پوتین از خودش را یک اتفاق خوب برای آمریکا دانسته است. او تا کنون سه بار در مصاحبه ها و سخنرانی های انتخاباتی خود از پوتین تمجید کرده است ، از جمله یک بار در مارس سال جاری و در کوران رقابت های درون حزبی جمهوریخواهان درباره پوتین گفت :” فکر می کنم پوتین یک رهبر بسیار قدرتمند برای روسیه و قوی تر از باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا است.”

پوتین نیز به صورت متقابل از ترامپ تمجید کرده است. او در اواخر ژوئن سال جاری و در سخنانی در نشست اقتصادی سن پترز بورگ در روسیه از ترامپ تمجید کرده و گفت:” ترامپ آدمی بسیار درخشان و بدون شک فردی با استعداد است… ترامپ می گوید خواستار گذار به سطحی  نزدیک تر و عمیق تر در روابط آمریکا با روسیه است. مگر ما می توانیم از این سخن استقبال نکنیم که طبعا استقبال می کنیم.” پوتین این سخنان را در نشستی مطرح کرد که مشاور سیاست خارجی دونالد ترامپ نیز به عنوان یکی از مهمانان حاضر در آن شرکت کرده بود.

این لحن سخن گفتن رهبر روسیه و یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا درباره یکدیگر بی سابقه است؛ البته ترامپ و پوتین حسن نیت دو طرفه موجود در دیدگاه هایشان نسبت به یکدیگر را به فال نیک گرفته و آن را یک اتفاق خوب دانسته اند.

نکته دیگر اینکه ترامپ اساسا سابقه سیاست ورزی ندارد و یک سرمایه دار است. ولادیمیر پوتین رهبر روسیه با یک تاجر بدون اصول و آشنا به زبان ” ماشین حساب” بسیار راحت تر کنار می آید تا رییس جمهوری سیاست ورز که حاضر است بر سر آنچه که ارزش های آمریکایی می خواند قید هر چرتکه  و حساب و کتاب اقتصادی را بزند یا رییس جمهوری که مواضع اصولی حزب متبوعش دست و پای او را برای پیگیری رویکردهای تازه در سیاست خارجی آمریکا بسته باشد.

سابقه بی اعتمادی موجود در روابط واشنگتن – مسکو تنها با راه یابی فردی چون ترامپ به کاخ سفید امکان ترمیم دارد. در ۱۶ سال گذشته و در دوره روسای جمهور جورج دبلیو بوش و باراک اوباما نه رابطه فردی گرم بوش با پوتین در دوره سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۹  و نه در دوره اوباما اقدام نمادین ” زدن دکمه آغاز دوباره روابط ” – در مارس ۲۰۰۹ و دو ماه پس از آغاز ریاست جمهوری اوباما –  از سوی هیلاری کلینتون و سرگئی لاوروف وزرای امور خارجه دو کشور ، قادر نبوده است سایه سنگین جنگ سرد را از رابطه بین دو کشور دور کند تا جایی که در نهایت با بحران اوکراین در سال ۲۰۱۴ و الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه ، روابط مسکو – واشنگتن بار دیگر به مدار پرتنش سابق بازگشت.

هیلاری کلینتون و سرگئی لاوروف در حال فشردن دکمه نمادین آغاز دوباره رابطه آمریکا و روسیه – مارس ۲۰۰۹ – ژنو

 

پیامدهای ریاست جمهوری ترامپ  بر سیاست جهانی

وجود این سایه سنگین باعث می شود در هر بحران بین المللی روسیه و آمریکا فرض را بر موضع گیری در دو سوی مقابل بحران قرار دهند. با وجود این فرض ناشی  از بی اعتمادی و سوء نیت است که پوتین دولت آمریکا را به دخالت در امور داخلی کشورش و تضعیف امنیت ملی روسیه از طریق حضور در مرزهای غربی روسیه در شرق اروپا متهم می کند و به تحرکات ناتو در شرق اروپا و استقرار سامانه ها و نیروهای نظامی آمریکا در این منطقه به شدت حساس است.

در صورت راه یابی ترامپ به کاخ سفید اما زبان مشترک او با پوتین می تواند بدون در نظر گرفتن اصول و تاریخ پرتنش گذشته ، روی منافع اقتصادی دو کشور متمرکز شود؛ در حالی که رابطه روسیه و آمریکا در طی دوران جنگ سرد تا کنون هیچ گاه بر این مبنا تعریف نشده است؛ بلکه دو کشور وارث یک سیاست خصمانه که ریشه در ایدئولوژی های متضاد و یا تاریخ متشنج روابط بین المللی داشته است، بوده اند.

در صورت راه یابی ترامپ به کاخ سفید  با فرض عدم تغییر رویه ها وشعارهای کنونی او، رابطه روسیه و آمریکا می تواند به صورتی بی سابقه در طی دهه های گذشته (دستکم پس از سال ۱۹۴۵) ترمیم شده و رو به گرمی برود و متحدان سنتی آمریکا نیز بیم این را دارند که نزدیکی واشنگتن و مسکو در دوره ترامپ به قیمت فدا شدن منافع و امنیت آنها تمام شود. در این زمینه کشورهای اروپایی عضو ناتو بیشترین نگرانی را دارند.

برای نزدیک به ۵ دهه روابط آمریکا و روسیه متاثر از ساختار دو قطبی روابط بین الملل و مبتنی بر خصومت ایدئولوژیک بین قطب سرمایه داری (به رهبری آمریکا ) و قطب کمونیستی (به رهبری شوروی) بود. با وجودی که فروپاشی شوروی سبب از بین رفتن نظام دوقطبی شد، اما جهان در بیش از دو دهه گذشته شاهد شکل گیری و تثبیت یک نظم جدید نبوده است . روسیه امروز از شوروی کمونیستی فرسنگ ها فاصله یافته است و آمریکای ترامپ نیز این آمادگی را خواهد داشت که با سایه سنگین خصومت و رقابت با شوروی در دوره جنگ سرد ، فاصله بگیرد.

سیاست خارجی ” انزوا طلب” ترامپ

دیدگاه هایی که تا کنون از سوی ترامپ در زمینه موضوعات مختلف سیاست جهانی و خارجی آمریکا بیان شده ، نشان می دهد او تنها به یک اصل در سیاست خارجی آمریکا باور دارد و آن منافع ناشی از مداخلات آمریکا در بحران های بین المللی بر اقتصاد داخلی و رفاه شهروندان این کشور است. از منظر ترامپ همان گونه که بارها تاکید کرده است او به دنبال سیاست های هزینه زا در حوزه سیاست خارجی نخواهد رفت و این مساله می تواند آغاز دورانی جدید در سیاست انزوا طلبی آمریکا با مولفه های جدید و متناسب با دوره جدید باشد. کاسته شدن از اهمیت خاورمیانه برای آمریکا و عطف توجه واشنگتن به حوزه آسیا – اقیانوس آرام و دریای جنوبی چین از مولفه های سیاست امنیت ملی جدید آمریکا در دهه حاضر و به احتمال فراوان در دهه سوم قرن بیست و یکم خواهد بود.

ترامپ  در جریان رقابت های انتخاباتی بارها تاکید کرده است که آمریکا باید برای مداخلات نظامی خود در ورای مرزها توجیهات ملموس اقتصادی داشته باشد و در غیر این صورت این مداخلات هزینه زا و بی حاصل است. او همچنین با ایده مشارکت با متحدان نیز چندان همراهی نشان نداده است. از نظر او حرکت آمریکا در کنار و یا پشت سر دیگر متحدان در شان واشنگتن نیست. او مداخله ای مستقیم را خواهد پذیرفت که نتایج ملموس اقتصادی داشته و هزینه آن از سوی طرف های بحران و متحدان پرداخت شده و آمریکا نقش رهبر و دیگر شرکا نقش همکار را بر عهده بگیرند؛ در حالی که در دوره اوباما با الگویی متفاوت مواجه بودیم . اوباما تلاش می کرد نقش رهبری آمریکا را با مشارکت و شکل دهی به ائتلاف های جهانی همراه سازد و حتی در برخی موارد همچون مداخله نظامی برای سرنگونی حکومت قذافی  در لیبی ترجیح داد  نقش رهبری ائتلاف نظامی را به قیمت قرار گرفتن همردیف یا حتی پشت سر متحدان ناتویی از جمله فرانسه و بریتانیا و ایتالیا ، کمرنگ تر سازد.

ترامپ یکی از انتقادات اصلی خود از سیاست خارجی اوباما را درباره نحوه مدیریت بحران لیبی از سوی دولت اوباما مطرح کرده است ومعتقد است این دخالت نظامی نابجا بوده و سبب ایجاد هزینه های گزافی برای امنیت آمریکا و غرب  شده است.

یکی دیگر از پیامدهای احتمالی کمرنگ تر شدن نقش همراهی با متحدان در سیاست خارجی احتمالی دولت ترامپ ، می تواند دلسردی متحدان سنتی آمریکا از کاخ سفید باشد. طلیعه این دلسردی از دوره اوباما و پس از توافق هسته ای با ایران، هم اینک نیز در روابط آمریکا با اسراییل و عربستان نمود یافته است و با کودتای اخیر در ترکیه به روابط آنکارا – واشنگتن نیز تسری یافته است. این وضعیت در آمریکای دوره ترامپ حتی می تواند تشدید شود. تاکید ترامپ به اولویت توانمندسازی آمریکا در داخل و کم علاقگی احتمالی او به شراکت در رهبری جهانی همگام با متحدان سنتی این کشور ، می تواند در روابط آمریکا و این متحدان پیامدهایی جدی بر جای گذارد و شاید بر همین اساس بود که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل مجاب شد قرارداد کمک های تسلیحاتی آمریکا به اسراییل را در ماه های پایانی دولت اوباما نهایی کند.

نتانیاهو در فوریه سال جاری گفته بودعجله ای برای تمدید قرارداد همکاری های نظامی و امنیتی با آمریکا در دوره اوباما ندارد و شاید این مهم را به دولت رییس جمهوری بعدی آمریکا موکول کند؛ اما از قرار شواهد و قراین او ناگهان موضع خود را تغییر داد و در واپسین روز ماه جولای ۲۰۱۶ رییس ستاد ارتش اسراییل و رییس شورای امنیت ملی اسراییل را راهی واشنگتن کرد تا در واپسین ماه های حضور اوباما در کاخ سفید، امضای آمریکا را پای قرار داد امنیتی سخاوتمندانه  واشنگتن – تل آویو به ارزش حدود ۴۰ میلیارد دلار برای ۱۰ سال آینده بگیرد. شاید نتانیاهو هم بو برده باشد که اگر منتظر دولت آینده آمریکا باشد، به احتمال زیاد  ترامپ اهل این خاصه خرجی ها از کیسه مالیات دهندگان آمریکایی نخواهد بود و کلینتون نیزبه احتمال زیاد سخاوتمند تر از اوباما نخواهد بود و بهتر است امضای این قرار داد سخاوتمندانه را از “اوبامای شرمگین از توافق هسته ای با ایران” بگیرد.

با وجودی که ترامپ ایده ای منسجم در سیاست خارجی ندارد و همین باعث می شود تحلیل مواضع و سیاست های دولت او در حوزه سیاست خارجی از هم اکنون به سادگی میسر نباشد؛ اما با توجه به اظهارات و شعارهایش، می توان احتمال داد او در صورت راه یابی به کاخ سفید، نخستین رییس حمهوری آمریکا  خواهد بود که روی ریلی ثابت و پیش بینی پذیر در سیاست خارجی این کشور حرکت نخواهد کرد و احتمال زیاد دارد مسیر های جدید و حتی متفاوتی را برای سیاست جهانی واشنگتن تعریف کند که به جای تاکید بر اصول جهانشمول آمریکا، به منافع اقتصادی واشنگتن بدون اولویت بخشیدن به الگوهای ثابت و پیشین سیاست خارجی این کشور ، متکی باشد. این امر می تواند پیامدهای چندی داشته باشد که به احتمال زیاد مناسب شدن فضا برای بهبود رابطه با روسیه و احتمال سردتر شدن رابطه آمریکا با متحدان اروپایی و آسیایی از جمله آنهاست.

5 پسندیده شده
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره قرمز مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.