فراز و فرودهای پزشکی از سنت تا مدرنیته

|
0 دیدگاه

مطالعات میان‌رشته‌ای در دنیای امروز سهم بسزایی در پیشرفت علم دارد. هنگامی که پرسش‌هایی مطرح شد که یک رشته خاص نمی‌توانست به آنها پاسخ دهد، این گروه رشته‌ها تشکیل شد تا بتواند پاسخگوی نیازهای بشری باشد.

در این میان رشته پزشکی نیز با رشته‌های گوناگونی تلفیق شده که یکی از این رشته‌ها تاریخ است. دانشگاه‌های جهان رشته‌های تاریخ پزشکی را در سال‌های گذشته راه‌اندازی کردند. در ایران نیز چند سالی است که این رشته راه‌اندازی شده است.

مسعود کثیری، پایه‌گذار رشته تاریخ پزشکی در ایران است. تحصیلات دانشگاهی او ابتدا در رشته پزشکی شروع شد، اما مدتی بعد از فارغ‌التحصیلی و کار در درمانگاه‌ها و بیمارستان‌ها متوجه شد که علاقه اصلی‌اش تاریخ است. به همین دلیل تصمیم گرفت به دنبال علوم انسانی برود. از این رو دکترای تاریخ گرفت و راهی میانه پزشکی و تاریخ را برگزید. او که با مباحث میان‌رشته‌ای آشنا بوده سعی کرد تا رشته‌ای پدید آورد که بتواند به سؤالاتی مغفول مانده در رشته‌های اصلی پاسخ گوید. با این دیدگاه رشته “تاریخ پزشکی” را در دانشگاه اصفهان پایه‌گذاری کرد.

دانشگاه اصفهان در سال ۱۳۹۰ مصوبات خود را از شورای گسترش وزارت علوم اخذ کرد و از سال ۱۳۹۱ در مقطع کارشناسی ارشد رشته تاریخ علم گرایش طب و داروسازی دانشجو پذیرفت. پس از گذشت چهار سال تجربه ها نشان از استقبال خوب دانشجویان از این رشته دارد و افرادی از رشته‌های گوناگون همچون ریاضی، فیزیک، زیست‌شناسی، ژنتیک و… به این گرایش آمده‌اند و در این چهار سال تنها یک دانشجو از رشته تاریخ پا به گرایش کارشناسی ارشد تاریخ پزشکی گذاشته است.

آنچه در ادامه می خوانید گفت و گویی با دکتر کثیری، بنیانگذار این رشته است که در آن مباحث و مسایلی که تاریخ پزشکی به آن می‌پردازد را بررسی می کند.

 تفاوت رشته تاریخ پزشکی با طب سنتی چیست؟

یکی از مشکلاتی که در مملکت حتی در سطوح دانشگاهی با آن رو به رو هستیم این است که هنوز فرق بین تاریخ پزشکی و طب سنتی مشخص نشده است. حتی فعالان این عرصه نیز برایشان جانیفتاده که وظیفه هر کدام از این دو چیست؟ وقتی تاریخ پزشکی را مطرح می‌کنیم، مهمترین متغیرمان تاریخ است. در واقع، در تاریخ پزشکی به دنبال فراز و فرودها و تغییرات در تاریخ هستیم که ببینیم متغیر تاریخ چه تأثیری بر پزشکی داشته است. به عنوان نمونه اگر قرن چهارم و پنجم هجری اوج تمدن اسلامی است باید ببینیم چه دلایل تاریخی موجب این شکوفایی شده است. تاریخ پزشکی به دنبال این است که چه دلایلی موجب شده پزشکی در فلان قرن اوج بگیرد و در قرنی دیگر فرود داشته است. آیا می‌توان گفت که نوابغ همه به یکباره در قرن خاصی به دنیا آمدند؟ و در قرنی دیگر همه کودن و احمق بودند؟ پس باید دید شرایط زمانی و مکانی برای بروز استعدادها چیست. وقتی معضلی را در سطح جامعه می‌بینید، باید بفهمید که چرا این اتفاق افتاده است؟ مثلاً امروز خرافه گرایی در طب بیداد می‌کند. باید ببینیم چرا این اتفاق افتاده است؟ اکنون تلفیق طب عامیانه و طب سنتی است را می‌توانیم ببینیم. باید فهمید خرافه گرایی ریشه‌اش کجاست؟ من مقاله‌ای نوشتم در مورد تأثیر عقاید مغولان بر طب زمان قاجار و در آن نشان دادم که هاله‌ای که در لفافه مذهب در آن دوره در طب ایجاد شده بود و نمی‌توانستیم ریشه آن را پیدا کنیم، تحت تأثیر عقاید مغولان است. تاریخ پزشکی وظیفه دارد که این مباحث را ریشه‌یابی کند. اما رشته‌هایی همچون تاریخ علوم پزشکی و طب سنتی که در دانشگاه‌های علوم پزشکی تدریس می‌شود، بیشتر بر آموزش سبک و سیاق طب سنتی متمرکز است.

 تفاوت طب عامیانه با طب سنتی چیست؟

تعریفی که از شاخه‌های مختلف طب داریم بر اساس فلسفه وجودی آنهاست. اگر بخواهیم بر اساس مکتب، آنها را توصیف کنیم دچار مشکل می‌شویم چراکه برخی شیوه‌ها مدرس و بنیان نظری نداشته‌اند که بتوانیم نام آنها را مکتب بگذاریم. اما به طور کلی اگر بخواهیم تقسیم‌بندی کنیم دو نوع طب داریم، یکی طب مکتبی و دیگری طب عامیانه. طب مکتبی شاخه‌های گوناگون دارد، می‌تواند طب سنتی یا پزشکی جدید یا طب جایگزین باشد. اما طب عامیانه در هیچ کجا ثبت نشده، کتابی در زمینه آن تألیف نشده و مدرسی نیز ندارد؛ بلکه صرفاً سینه به سینه منتقل شده و در خانواده‌ها وجود داشته است. در هیچ کجایی نیز ذکر نشده است. طب سنتی و مدرن مکمل همدیگر هستند و بسیاری از مسایل را طب جدید نمی‌تواند پاسخ دهد و بسیاری از مسایل را طب سنتی نمی‌تواند جواب گوید. البته همه طب عامیانه نیز خرافه نیست، بلکه برخی تجربی است، یعنی ممکن است شما با انجام کاری درمان شوید. به عنوان نمونه بسیاری از بیماری‌ها حالت سایکوسوماتیک یا روان‌تنی دارد. این بیماری‌ها با تلقین خوب می‌شود. هدف پزشکی تسکین درد است و به هر روشی که این کار انجام شود، به هدف این علم نزدیک شده است. ما که مصر نیستیم که حتماً از راه طب جدید درمان جلو برود. پس طب عامیانه دارای فوایدی هم هست، اما مضرات بسیاری هم دارد. اگر با دیگر روش‌ها تلفیق شود می‌تواند مؤثر واقع شود که این هم کار مردم عادی نیست بلکه باید متولیان بهداشت و درمان یک جامعه آن را انجام دهند.

در سال‌های اخیر مباحثی پیرامون طب اسلامی مطرح شده است. به نظر شما چگونه می‌توان طب اسلامی را تعریف کرد؟

متأسفانه برخی گفته‌اند طب اسلامی داریم، اما هیچ دلیلی برای ادعای خود ندارند و در حق قرآن و احادیث جفا می‌کنند. این افراد جایگاه یک امام معصوم را به اندازه یک پزشک و قرآن را در حد یک متن پزشکی پایین می‌آورند. قرآن ما را دعوت به تعقل و سیر در زمین می‌کند و احادیث دعوت می‌کنند که طالب علم باشید حتی در چین. اگر قرآن همه مباحث را می‌گفت، چرا دعوت به فراگیری دانش می‌کند و چنین احادیثی در مورد کسب علم داریم؟ ثانیاً طب اسلامی کجا نوشته شده است؟ ما گزاره‌های طبی در قرآن و احادیث داریم، اما هیچ‌وقت مقام امامان را به یک دکتر تنزل نمی‌دهیم. اکنون کار به جایی رسیده که به سمت توهین حرکت می‌کنند. مثلاً دو نفر جلوی هم مطب می زنند یکی می‌گوید من بر اساس مکتب طب الرضا (ع) کار می کنم و دیگری می‌گوید من بر اساس مکتب طب الصادق (ع) درمان می کنم. چیزی تحت عنوان طب اسلامی نداریم، بلکه آموزه ها و گزاره‌هایی داریم. متأسفانه طب اسلامی اسباب دست عده‌ای برای سوءاستفاده شده و مسئولان باید برای جلوگیری از آسیب رسیدن به اعتقادات مذهبی مردم  جلوی آن را بگیرند.

تا چه اندازه فراز و فرودهای تاریخی که داشتیم مربوط به عقاید پزشکی بوده است، به عنوان نمونه در دوره صفویه رشد داشتیم اما در دوره قاجاریه نداشتیم؟ چه ارتباطی بین فراز و فرود تاریخ ایران با تاریخ طب وجود دارد؟

دلایل انحطاط تمدن‌ها صرفاً حمله‌ها و هجوم‌ها نیست، بلکه شرایط بسیاری می‌تواند منجر به منحط شدن یک تمدن شود. کنت وات نظریه بوم‌شناسی دارد و آیتم‌هایی برای زوال یک تمدن را مطرح می‌کند؛ بر اساس آن اگر دلایل وجودی یک تمدن از بین برود، آن تمدن نیز از بین می رود. به عنوان نمونه اگر یک تمدن بر اساس حوضه آبریز باشد و آن حوضه از بین برود آن تمدن نیز از بین می رود. کار تاریخ پزشکی این است که بررسی کند چرا دانشگاه جندی‌شاپور را در دوره ساسانی داریم اما بعد از بین می رود؟ از سوی دیگر برای هر معلولی، علت‌های گوناگونی وجود دارد. یکی از دلایل فراز و نشیب پزشکی مربوط به سیطره جبرگرایی و اختیارگرایی در تاریخ بوده است. اگر کسی بگوید که سرنوشت من به دست من است و بیمار شود، می رود و برای درمان بیماری خود تلاش و تحقیق می‌کند، در حالیکه اگر اعتقاد به تقدیر داشته باشد می‌گوید این تقدیر الهی بوده که من بیمار شوم و هیچ کاری نمی‌کند. به عنوان نمونه رواج و تفوق اصولیون و اخباریون در طول تاریخ می‌تواند تأثیرگذار باشد به دلیل اینکه به شدت جبرگرا بودند و باعث افول علم شدند. اما با سیطره گروهی که به اختیار عقیده دارند، علم پیشرفت می‌کند.

یکی از مشکلات امیرکبیر این بود که نمی‌توانست مردم را قانع کند که علل بیماری‌ها ماورایی نیست و باید پزشکان آنها را معالجه کنند. در اروپا هم این گونه بود، طاعونی که در قرون وسطا اوج گرفت به دلیل این بود که کشیشان، پزشکی را کفر می‌دانستند و همه مردم را در عید پاک جمع کردند تا دعا کنند. در آن روز یک میلیون نفر مردند و می گویند در رم حدود ۱۰ هزار نفر بیشتر زنده نماندند. خود پاپ اولین کسی بود که فرار کرد تا مریض نشود. اما بعد از دوره رنسانس که تقدیرگرایی کنار زده می‌شود و اختیارگرایی می‌آید، می‌بینیم علم پیشرفت می‌کند. با آمدن ترکان و مغولان به ایران عقاید تقدیرگرایانه ای که بر اساس شمنیسم بود، وارد ایران شد. جادو در بین ایرانیان و حتی مسیحیان مذموم بود و جادوگران را می کشتند، اما جادو در قبایل بدوی جزء لاینفک زندگیشان بود و به جادوگران همچون دانشمند نگاه می‌کردند. جادوگران اولین دانشمندان اقوام بودند و تبیین خاص خودشان را داشتند. درست است که شاید از نظر ما خنده دار بیاید، ولی باید به دنبال حل مسایل بود. مثلاً دلیل بیماری را ارواح خبیثه می‌دانستند و با کارهای مختلف می خواست این بیماری را رفع کند. به همین دلیل جادوگری در میان قبایل دارای تقدس بود. اما مهمترین وجهی که از ورود مغولان متوجه ایرانیان شد، تقدیرگرایی به ویژه ستاره خوانی آنان بود. نجوم، علم و دانش ستاره هاست، اما ستاره خوانی می‌گوید که کواکب و ستارگان چه تأثیری بر زندگی می‌گذارد. اگر این اتفاق بیفتد، دیگر از کتاب و دانش دور می‌شویم. به همین دلیل به جای دانشمند، خوابگزار داشتیم. افرادی داشتیم که ساعات سعد و نحس تعیین می‌کردند و بسیاری از سرنوشت جنگ‌ها را همین منجمان دربار تعیین کردند. اصفهان در پایان دوره صفوی تحت محاصره بود، در حالیکه ارتش صفویه دو یا سه برابر ارتش افغان‌ها بود، شاه سلطان حسین حمله نکرد و تاج را بر سر محمود افغان گذاشت. چرا؟ چون به او گفتند تقدیر خواسته که تو دیگر پادشاه نباشی.

 در برخی مواقع رشد علمی داشتیم اما در حوزه دانش و طب پیشرفتی نبود. به عنوان نمونه در دوره شاه عباس صفوی بسیار در حوزه نظامی و سیاسی و اقتصادی پیشرفت کردیم، اما پیشرفت علمی نداشتیم. این عدم توازن ناشی از چه بود؟

شاید دلیل آن عدم توسعه پایدار باشد. توسعه پایدار مبانی دارد که اگر رعایت نشود، دیگر اسمش را نمی‌شود توسعه پایدار گذاشت، بلکه باید آن را شبه توسعه دانست. وقتی صرفاً مقلد و واردکننده صنعت شویم، وارد شبه مدرنیته و شبه توسعه می‌شویم. دانش بنیان بودن این است که اول بفهمیم چه چیزی را نیاز داریم و چرا می‌خواهیم. از دوران شاه عباس به بعد تقلید از دیگران را می‌بینیم. یک نمونه بارز آن هم رضاخان بود. رضاخان کارهای بسیاری کرد، اما حتی یک نفر حاضر نشد برای او بجنگد. حتی کسی یک تیر شلیک نکرد. نظامیان هنگام حمله متفقین در پادگان عشرت‌آباد پنجره‌ها را کندند و بردند! اما نجنگیدند. اگر ارتش ۱۲۰ هزار نفری رضاخان اعتقادی به او داشتند به همین راحتی ایران تصرف نمی‌شد. دو نفر سرباز با غیرت کنار پل جلفا ۲۴ ساعت ارتش شوروی را معطل کردند. یک جنگ کوچک نیز در خلیج فارس شد که سرهنگ بایوندور کشتی‌اش غرق شد. وگرنه حتی یک تیر هم شلیک نشد. چرا؟ چون مردم دیدند یک نفر می‌خواهد آنها را به زور خوشبخت کند و می‌گوید راه خوشبختی شما این است. اما اگر دانش بنیان عمل می‌شد، این اتفاقات نمی‌افتاد.

 تاریخ پزشکی چه تأثیری می‌تواند بر سیاست گذاری در حوزه بهداشت و درمان داشته باشد؟

بخشی از معضلات کشور ناشی از پزشکی است. نحوه خوراک و پوشاک نمونه آن است. دست و روبوسی کردن یکی از مسایلی است که باعث شیوع بیماری‌های واگیر می‌شود، این به سنت‌های ما بر می‌گردد. در دوره رضاخان بینشی به وجود آمد که همه چیزهای سنتی را کنار بگذاریم، اما اکنون تا حدی این نگاه کمتر شده و به طب سنتی دارد توجه می‌شود. اما اینکه هر کس خودش را عالم طب سنتی بداند و علف دم کند به مردم بدهد، فاجعه است. از سوی دیگر نمی‌توان از علم مدرن پزشکی دور بود. بنابراین نه صد درصد کنار گذاشتن سنت و نه  صد درصد توجه مطلق به علم مدرن. اگر راه میانه هدایت شود، خوب است. نمونه این هدایت شدن را در چین می‌بینیم که مراکز طب سنتی کنار مراکز طب مدرن به فعالیت می‌پردازند.

در طول تاریخ نگاه مثبتی به پزشک بوده و افرادی همچون ابن‌سینا را یک فرد نابغه بزرگ می‌دانستند. اما در سال‌های اخیر با اتفاقاتی همچون زیرمیزی گرفتن، اشتباهات پزشکی و… باعث شد تا واکنش‌های مختلفی به پزشکان داشته باشیم و دیدگاه‌های گذشته را نبینیم. آیا این نگاه ریشه تاریخی دارد یا صرفاً حاصل این اتفاقات است؟

هر معلولی بیش از یک علت دارد. اما به طور کلی اگر بخواهیم بررسی کنیم پسرفت اخلاقی داشتیم. شاید داریم اخلاق سرمایه‌داری را فرا می‌گیریم. پول همیشه مهم بوده اما اکنون دارد در همه جا حرف اول را می زند. اکنون دارد در همه سطوح می‌آید. در آمریکا گفته می‌شود، صرفاً باید به منافع اقتصادی خودت فکر کنی بنابراین به بیمار به عنوان یک چک نگاه می‌شود نه اینکه بخواهم او را به عنوان یک دردمند ببینم و درمانش کنم. متأسفانه به طور کلی آدم‌ها دیگر مثل گذشته با یکدیگر مهربان نیستند و اعتقادات دینی نیز کم رنگ شده است. بخشی از مهربانی جامعه ما در گذشته مرهون اعتقادات مذهبی بود، اما داریم می‌بینیم که دیگر آن اعتقاد نیست و مهربانی و اخلاق نیز نیست. البته این مربوط به کل جامعه است و نمی‌توان تنها یک قشر خاص را دارای این خصوصیت دانست.

0 پسندیده شده
روزنامه آسیا اپراتور اول
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره قرمز مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.