ماموریت غیرممکن ترامپ در کاخ سفید

|
1 دیدگاه
1-1

سلطه دمکرات-جمهوری خواه بر کنگره و اجماع نخبگان علیه دونالد ترامپ کار وی را برای ایجاد تغییری واقعی در نظام آمریکایی دشوار کرده است.

با پیروزی دونالد ترامپ (Donald John Trump) در انتخابات پنجاه و هشتم ریاست جمهوری آمریکا چیزی که نخبگان آمریکایی و کشورهایی که سبک مدیریتی ۱۲ سال اخیر آمریکا که بیشتر با باراک اوباما شناخته می شود را می پسندیدند پایان یافت و کابوس آنها به واقعیت پیوست. واکنش بازارهای مالی به پیروزی ترامپ منفی بوده است و نمی توان حتی نمونه ای کوچک در بازارهای حاشیه ای مالی دنیا یافت که از این انتخاب استقبال کرده باشد. به نظر می رسد تغییر واقعی با آمدن باراک اوباما نه در سبک مدیریتی وی که در سپردن پست ریاست جمهوری به کسی باشد که نخبگان آمریکایی علیه وی بودند.

زبیگنیو برژینسکی چهره سرشناس دمکراتها در حوزه استراژی و سیاست خارجی؛ همواره می گوید که جامعه آمریکا پیرو نخبگان است و پیرو نخبگان نیز باقی خواهد ماند. با این حال تضاد منافع نخبگان با مردم در دوره ای طولانی مدت که در حقیقت نه از دوره بوش که از دوره رونالد ریگان(دهه ۸۰) و با نولیبرالیسم که بر مبانی مشخصی مانند مقررات زدایی از بازار و اصلاح مالیاتی به سود سرمایه داران با این توجیه که با سرمایه گذاری باعث کارآفرینی می شوند و سود آن به مردم می رسد، آغاز شد، تقسیم منافعی که در واقعیت اتفاق نیفتاد، باعث ناامیدی مردم و تغییر نگرش آنها شد که پیروزی غیرمنتظره ترامپ انجامید.

راهبرد آمریکا در ۱۲ سال اخیر در اقتصاد؛ بازارگرایی بیشتر؛ و در سیاست خارجی قدرت هوشمند بوده است، راهبردی که با جوزف نای شناخته می شود. از سال ۲۰۰۵ که ایالات متحده دریافت با یکجانبه گرایی و استفاده مستقیم از قدرت نظامی در دنیا و به خصوص در خاورمیانه قادر به نقش آفرینی نیست؛ رویکرد قدرت هوشمند(به معنای ترکیب هوشمندانه قدرت سخت و قدرت نرم) را جانشین یکجانبه گرایی کرد. این رویکرد در دوره اوباما به اوج بلوغ رسید و صدها هزار تکفیری با افکاری متفاوت از آمریکا را برای خدمت به هژمونی به خطر کرد که هزینه آن را نیز کشورهای نفتی حوزه خلیج فارس و اروپاییها می پردازند.

اما در اقتصاد که شاه بیت دعوای داخلی هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ بود؛ اوباما هیچ تغییری ایجاد نکرد و اوباما کِر هم فقط روی کاغذ اجرا شد. در دوره اوباما جنبش «اشغال وال استریت» با موفقیت مدیریت و در واقع سرکوب نرم شد، نظام مالیاتی همچنان به میلیاردرها مالیات منفی می بندد، از اشتغال با درآمدهای بالا خبری نیست، و در دوره افزایش بیکاری و بی خانمانی شغل از دست داده ها؛ صدها میلیارد دلار خرج نجات بانکهایی شد که خود باعث مشکلات و مقابله با آنها کلید حل مشکلات است. خلاصه اینکه نسیمی که نشان از تغییرات واقعی داشته باشد نوزید و احساس نشد.

اقتصاد در دوره ترامپ

اختیارات رییس جمهوری آمریکا از همه دمکراسیهای دنیا که انتخابات ریاست جمهوری دارند بیشتر است و با سلطه قوه مجریه اصل مهم چک و توازن(Checks and Balances) که هدف بنیانگذاران آمریکایی بود از بین رفته است. قوای مجریه و قضائیه تحت سلطه قوه مجریه در آمده اند. حتی کنگره؛ بندی برای استیضاح رییس جمهور آمریکا ندارد و ایمپیچمنت(Impeachment) هم به معنای نظارت بر کارآمدی رییس جمهور و برکناری وی با استناد به مدیریت وی نیست و تنها فسادهای مدنی رییس جمهور را ملاک می داند. بنابراین رییس جمهور آمریکا اختیارات زیادی برای عمل به وعده های خود دارد.

علیرغم اختیارات زیاد رییس جمهور و محدود بودن توان اثرگذاری خانه نمایندگان، سنا و در مجموع آنها کنگره؛ به دلیل منوط شدن کاستن از اختیارات رییس جمهور به امضای دو سوم نمایندگان در سنا؛ کار برای دونالد ترامپ برای ایجاد تغییر و تحقق شعارهایی که با ادبیاتی زننده بر زبان می آورد، دشوارتر از حالت عادی است. زیرا تنها نمایندگان دمکرات و نخبگان حامی آن علیه وی نیستند، بلکه برای نخستین بار نمایندگان جمهوری خواه و نخبگان راستگرا هم در مقابل وی ایستاده اند. پس اجماع علیه برنامه های ترامپ در کنگره راحت تر از آن است که وی بخواهد با خاستگاه حزبی خود با آن مقابله کند.

ترامپ در شعارهای انتخاباتی در وجه انتقادی عالی بود و در بیان؛ با سندرز از حزب دمکرات که برچسب سوسیالیست خورده بود تفاوتی نداشت، اما ترامپ هرگز برنامه ای منسجم و روشن برای مقابله با این دولت در دولت ایجاد شده که روسای جمهوری آمریکا را به مقامهایی تشریفاتی تبدیل کرده است ارائه نداد و ظاهرا وی مشکل را لابی میلیاردرهایی مانند خودش در کاخ سفید می داند و تعریف روشنی از نظام تو در توی بانکها و کارتلهای مالی ندارد. اگر وی تغییرات را به جارو کردن کاخ سفید از مقامهای رسمی عموما هوادار رژیم اسرائیل محدود کند، اگرچه کاری کم سابقه کرده، اما کافی نیست.

بازارهای مالی دنیا از ترامپ استقبال نکردند زیرا به خوبی می دانند یا با وی به تفاهم نمی رسند و یا اینکه حداقل دوره زمانی مهمی را از دست می دهند که بعید به نظر می رسد کمتر از دو سال؛ نیمه دوره ریاست جمهوری ترامپ؛ طول بکشد. اگر آن چیزی که جان اف کندی با آن تحت عنوان دولتی در درون دولت رسمی آمریکا در افتاد؛ بتواند با تهدید به آشفته کردن اقتصاد و زمین زدن زودتر از موعد ترامپ وی را سرخط کند؛ که زمانبر است و یک شبه محقق نمی شود؛ اوضاع به تدریج به سود لابیها آرام می شود، در غیر اینصورت الیگارشهای آمریکایی باید هزینه زیادی برای کنترل ترامپ پرداخت کنند.

تحمل چهار ساله ترامپ برای الیگارشهای مالی، فرهنگی و امنیتی آمریکایی ساده نیست. آنها در خارج؛ منافع حاصل از قدرت هوشمند که به خوبی توسط باراک اوباما مدیریت شد را از دست می دهند و باید هزینه انزوای نسبی آمریکا را نیز تحمل کنند. شاید ترامپ هرگز نتواند قانونی از کنگره علیه الیگارشها تصویب کند؛ زیرا هر دو حزب به وضوح علیه وی بودند، اما شلوغ کاریهای وی باعث بیداری درصد بیشتر از آمریکاییها خواهد شد و به آنها خواهد فهماند که با نظامی طرف هستند که برای سفر نرفته به کره ماه جشن سالانه می گیرد و برای حملات خودساخته با برجهای دو قلو در ۱۱ سپتامبر عزاداری می کند.

روابط اقتصادی آمریکا با چین و اتحادیه اروپا از کنترل دولت خارج است و اساسا دولت نمی تواند اثر چشمگیری بر آنها داشته باشد. تاکنون اینگونه بوده است که سرمایه داران با حضور در کسوت دولت به منافع بلندمدت خود مشروعیت می بخشیدند. اگر فرض کنیم که ترامپ مستثنی باشد؛ برای قضاوت زود است و نباید عجله کرد؛ دولتی که حتی فعالیتهای امنیتی خود را نیز به شرکتها واگذاری کرده است چه چیزی برای اثرگذاری عملی بر اقتصاد دارد. روابط با قدرتهای اقتصادی را کسانی مدریت می کنند که شرکتهای تولیدی و مهمتر از آن بازیگران مالی را در اختیار گرفته اند و انتظار تغییر؛ زیاده روی است.

ترامپ، ایران و برجام

برای مردم ایران مهمتر از لفاظیهای مقامهای آمریکایی علیه یکدیگر؛ مواضع آتی ترامپ در قبال ایران و به طور مشخص در موضوع برجام است. ترامپ عموما برجام را شکستی برای سیاست خارجی آمریکا می دانست، اما به صراحت نگفته است که با آن چه خواهد کرد. اگرچه مواضع دوپهلو نیز در اظهارات وی وجود دارد. در دوره اوباما سنگینترین تحریمهای ممکن علیه ایران وضع و اجرا شد و برای نخستین بار توانست اجماع سازی گسترده ای علیه جمهوری اسلامی ایجاد نماید. موفقیت وی در تحمیل معاهده خلع سلاحی طرح جامع اقدام مشترک موسوم به برجام نقطه عطف تلاشهای وی بود.

مدلی که قدرت هوشمند مدنظر اوباما در مقابل ایران پیاده کرد اتکا زیادی به سیاست خارجی انگلیس داشت و بر شانه های روابط آتلانتیکی بنا گذاشته شد. سیاست پیچیده انگلیس به دکترین عمل در مقابل ایران تبدیل شد و اوضاع را مغلوبه کرد. بنابراین شاخصی روشن برای واقعیت ترامپ در ورای هیاهوی وی می توان تعریف کرد. روابط آمریکا با انگلیس به شکل کلان واقعیت ترامپ را نشان خواهد داد. چنانچه وی نیز روابط با اینسوی اقیانوس اطلاس را «ویژه» بداند و از مدل انگلیسی در قبال ایران مانند پنج سال اخیر استفاده کند، در داخل منطق آمریکایی تعریف می شود و خارج از آن نیست.

کسانی در دنیایی سرمایه داری کنترل جامعه را برعهده دارند که آنها را با عنوان صاحبان نظام بانکی و اعتباری می شناسیم. رییس جمهور جدید آمریکا زیاد درباره این عده صحبت نکرده است و به درستی روشن نیست که در قبال وال استریت چه موضعی اتخاذ خواهد کرد. با این حال تا یک سال آینده می توان فهمید که آیا ترامپ دولتی موثر را مدیریت می کند و یا در بر پاشنه قدیم می چرخد و چنانکه مایر روچیلد گفت: “اگر کنترل امور مالی یک ملت را به من بسپارید، دیگر برایم مهم نیست که قوانین حاکم بر آن را چه کسی وضع خواهد کرد.”، و در نتیجه ترامپ تنها ویترین را تغییر خواهد داد.

2 پسندیده شده
روزنامه آسیا اپراتور اول
از این نویسنده

یک دیدگاه

توسط: فضا

میشه آقای نویسنده محترم دلیلی و سندی بیارن که سفر به کره ماه انجام نشده؟؟ قبلا این سوالها توی سایتهای معتبر پاسخ داده شده اند.

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره قرمز مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.