تصویر هولناک آقای رئالیست

|
0 دیدگاه

همیشه در تنازعات فکری، سرحداتی است که گفتمان‌های گوناگون در آن سرحدات به توافق نظر یا دست‌کم اشتراک منافع می‌رسند و این روزها با جدی‌تر شدن «مسأله ترامپ» به قرینه حکمت «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» حوزه این سرحدات و مرزهای این هم‌پوشانی میان گفتمان‌های فکری گوناگون حاکم در فضای فرهنگی کشور، روشن‌تر شده است.

فاطمه ترکاشوند در مطلبی پیرامون یادداشت اخیر اصغر فرهادی پیرامون عدم شرکت در مراسم اسکار امسال نوشت:

 در عرصه فرهنگی کشور خصوصاً به پرچمداری سینما، گفتمان غالبی وجود دارد که به صورت سنتی، آورده‌ها و فراورده‌ها و دستاوردهایش را بیرون از مرزهای ملی می‌جوید و مرزهای ملی البته، چیزی فراتر از مرزهای جغرافیایی و درحقیقت قرینه نرم آن هستند که بدان واسطه، یک ملت می‌تواند سیطره فرهنگی تفکر خود را در سایر جغرافیای مادی جهان جست‌وجو کند. مثلاً روشن است که مرزهای ملی ایران فراتر از مرزهای جغرافیایی در حوزه مناطق فارسی‌زبان گسترده است و اشتراکات بسیاری به شهادت سوابق تاریخی، این حوزه را به یکدیگر پیوند می‌دهد. فراتر از حوزه زبان، می‌توان به گستره مرزهای ملی ایران در منطقه بالکان اشاره کرد که پس از جنگ بوسنی، این ناحیه را تا حدودی در مرزهای ملی-معنوی کشورمان قرار داد.
به همین ترتیب می‌توان به مرزهای دیگری توجه کرد که سینمای ایران در پیشانی حرکت هنری، رسانه‌ای و اخیراً تجاری خود به فتوحاتی در آن دست یافته است. فتوحاتی که این سرحدات را به مرزهای مرکزیت فرهنگی اروپای بعد از جنگ جهانی اول، یعنی فرانسه نزدیک می‌کند. در این که فرانسه در سرحدات ایران قرار گرفته است یا ایران در حال ذوب و جذب در اقلیم فرهنگی فرانسه است لااقل میان جناب آقای ایوبی و نویسنده این متن اختلاف عمیقی هست اما قصد این مطلب از طرح این موضوع فعلاً پرداختن به اصل این اختلاف نیست. مسأله بیشتر تقابل اقلیم فرهنگی فرانسه و آمریکا در نظام فکری و تنازع گفتمانی مربوط به خودشان است که اگر دعوی رییس سازمان سینمایی را مبنی بر این که «فقط دو سینما در جهان باقی مانده؛ سینمای آمریکا و سینمای ایران» بپذیریم و سینمای ایران را جدی‌ترین متحد سینمای فرانسه و سبک رئالیسم آن بدانیم، آن‌گاه روشن می‌شود که آمریکا از ابتدا نیز قبله آمال بسیاری از زیست‌کنندگان ایرانی در آن اقلیم فرانسوی نبوده و نیست. بنابراین بدون خدشه‌دار شدن بداهت مسأله مذکور در بالا، یعنی اعتقاد به نوعی از انترناسیونالیسم فرانسوی در عرصه فرهنگی در غالب جریان شبه‌روشنفکری فعال در سینمای کشور، می‌توان به سطحی از اتفاق نظر میان گفتمان شبه‌روشنفکری و گفتمان رقیب آن، در طرد عاملیت و فاعلیت آمریکا در چیدمان نقشه فرهنگی جهان چشم امید داشت.
از سوی دیگر این گفتمان ثانوی که جوان‌تر از گفتمان شبه‌روشنفکری محسوب می‌شود و البته هنوز در مسیر صیرورت قرار دارد مثل هر حوزه دیگری، در تعیین سرحدات فرهنگی کشور نیز قائل به «استقلال» است. این گفتمان میان خون دادن برای آزادسازی خرمشهر و تلاش برای کسب جایزه از فستیوال‌هایی که تحت نظارت حامیان اشغالگران آن شهر فعالیت می‌کنند، تناقضی آشکار می‌بیند و اگرچه تا یک دهه پیش این ارتباط از سوی گفتمان رقیب، انکار می‌شد اما با افشای سیاست‌های کلان این فستیوال‌ها در سال‌های اخیر و محدود شدن فرصت‌های انکار، حالا چند وقتی است که لبه این تنازع تیزتر شده است.
بنابراین مسأله واقعی و بی‌مناقشه امروز سینمای ما تقابل گفتمان استقلال‌طلب در عرصه فرهنگی با گفتمانی است که همچنان نظر به برون از مرزها دارد و کسب افتخار و وجاهت جهانی را در گرو شرکت در فستیوال‌ها می‌بیند اما واقعیت آن است مسأله فعلی، لااقل دو بعد جدی فراگفتمانی دارد. خانم ترانه علیدوستی اسکار را تحریم می‌کند و برخلاف سخنرانی احساسات‌زده رییس سازمان سینمایی در افتتاحیه جشنواره فجر، زاویه‌دید علیدوستی، نه تحریم هیولای اسکار -چنان که مدیریت بلاتکلیف این سال‌ها گاهی کسب جایزه از آن را افتخار می‌داند و گاهی تحریمش را- بلکه تحریم سایه هیولای ترامپ روی آن و دفاع از عزت‌نفس ملی است و این مسأله‌ای است که به‌خودی‌خود اهمیت بالایی دارد حتی اگر دردی هم از ایجاد وفاق گفتمانی در حوزه داخلی درمان نکند.
حقیقت تلخ بعدی، آن است که شاید سرودن ترانه علیه ترامپ، یک اتفاق اصالتاً فرهنگی و مؤید عزت‌نفس ملی باشد اما دفاع مدیرانی تاحد وزیر ارشاد از این اقدام و هم‌سنگ کردن آن با اظهارات مادلین آلبرایت، اگر نوعی شکستن غرور ملی نباشد حتماً واجد وجوهی از حماقت سیاسی خواهد بود. فارغ از شخص و نام، جایگاه وزارت ارشاد، بخواهیم و نخواهیم اولاوبالذات جایگاهی سیاسی و متصل به نهاد حاکمیت است و قطعاً توئیتی از آن مقام، با چنین زاویه‌دیدی خوانده خواهد شد و بدتر از آن این که تلاش‌های رییس سازمان سینمایی در پروسه خودی‌کردنِ خود با سینماگران، بیش از همه از سوی خود آنان مورد مناقشه است و هیچ کسی نام «حجت‌الله ایوبی» را مادامی که پیوست مدیر سازمان سینمایی را با خود دارد، به عنوان هنرمند مقبول نخواهد دانست حتی اگر بسیار هم شعر مولوی خوانده باشد. بنابراین اظهارات شخصیت‌ها بنابه اعتباری که از کاراکتر حقیقی و حقوقی خود ساخته و یافته‌اند، ابعاد متفاوتی می‌یابد.
در این میان البته، سختی تشخیص برای مواقعی است که کاراکتری، علی‌القاعده باید حائز اعتبار سینمایی باشد اما به جهت حضورش در محافل بین‌المللی و مواضع و رویکردهای شخصی‌اش، شأنیت تریبونی برای بازگویی چیستی ایران و ایرانی را هم به دوش بکشد؛ و سختی کار اصغر فرهادی همین است. فرهادی در میان انبوه تناقضات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گیر افتاده است. برنده اسکاری که حالا باید به حضور در آمریکای ترامپ یا بله بگوید یا نه؛ شاید تا پیش از این پس از تمام خودی و ناخودی‌کردن‌های این فستیوال سینمایی، حتی اگر همسر اوباما جایزه فیلم ضدایرانی آرگو را تقدیم کارگردانش کرده باشد، بازهم خیلی چیزها را می‌شد حاشا کرد اما «مسأله ترامپ» جدی‌تر از این حرف‌هاست. تمام فاصله‌گذاری‌های صوری میان اسکار و آمریکا، ترامپ و اوباما، درحال رنگ باختن است اما فرهادی همچنان با تفویض مسوولیت خود، تلاش دارد تا تندروهای مفروض خویش را مسوول معرفی کند. شاید آرمان اهالی «فروشنده»  این باشد که در جهان، «خودی و غیر» معنا ندارد اما بد نیست با مطالعه‌ای در تاریخ آمریکا و هالیوود توجه کنیم که «WE and Others» بخش غیرقابل انکار هویت آمریکایی است و درست همان چیزی است که مهمترین ژانر ملی آمریکا یعنی وسترن بر آن بنا شده است. واقعیت آن است که آمریکا دشمن دارد و به وجود دشمن هم باور دارد. ما هم دشمن داریم اما به وجودش، باور نداریم. اگر واقع‌نگر باشیم، مسأله، تندروها نیستند؛ مسأله، روشن شدن اوضاع جهان است. اگر ما رئالیست‌های خوب سینما، واقع‌نگر باشیم آمریکای دموکرات و جمهوری‌خواه، در اساس هویت خود مناقشه نمی‌کنند و فرق اوباما و ترامپ فقط افشای سیاست‌هایی است که قبلاً قابل‌انکار بود اما حالا نه. اگر واقع‌نگر نباشیم به زودی مجبور به واقع‌نگری خواهیم شد اگرچه که همین امروز هم حتی در مدل انترناسیونالیسم فرانسوی، همین نوع رئالیسم هویت‌زدایی‌شده از سینمای کشورهای جهان سوم، مورد توقع است…
با تمام این‌ها، وضعیت فعلی، خیلی مغتنم است؛ ما -یعنی دوگفتمان عمده فعال در عرصه فرهنگی و خصوصاً سینما- در سرحداتِ قبول‌نداشتن‌هایمان به توافق رسیده‌ایم؛ چون هیچ‌کس ترامپ را دوست ندارد و ما البته، در سرحدات قبول‌داشتن‌هایمان هم به اتفاق‌نظر رسیده‌ایم؛ چون همه عزت‌نفس ملی را دوست دارند. گیریم که کسی عزت‌نفس ملی را در جهان امروز قابل جمع با پاس داشته شدن ویزاها و گرین‌کارت‌ها بداند و کسی مانعه‌الجمع! می‌شود عزت‌نفس را برای سربلندی خواست بدون توجه به این که آیا قدرتی آن را به رسمیت می‌شناسد یا نه و می‌شود هم نگاهی کارکردی بدان داشت اما تمام این‌ها، چیزی از ارزش مغتنم‌بودن این فرصت در روشن‌شدن وضعیت جهان و موقعیت خطیر ایفای نقش‌های مهم در آن کم نمی‌کند.

 

0 پسندیده شده
روزنامه آسیا اپراتور دوم
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره قرمز مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.