وقتی در بام نفتی ایران کسی به فکر زندگی سخت زنان دستفروش نیست

|
0 دیدگاه

زنان دستفروش که سرپرستی خانواده را هم بر عهده دارند سخت‌ترین زندگی را در گچساران بام نفتی ایران سپری می‌کنند و اما کسی هم به فکر آن‌ها نیست.

گچساران این روزها که با دقت به اطراف و پیرامون خود نگاه کنیم و به نکات ریز و مشکلات مردم دقت کنیم به جامعه زنان سرپرست و مشکلات آنها بیشتر پی‌ می‌بریم.

به راستی چرا چنین زنانی باید در گوشه‌های خیابان و در سطح شهر بنشینند و ابزار و لوازمی ماننده گیرمو، دستگیره، جوراب، سورمه و یا حتی نخ و سوزن بفروشند، آیا با فروش این چنین وسایلی هزینه زندگی آنها تأمین می‌شود؟

این روزها یکی از مشاغلی که برخی از بانوان از سر اجبار انتخاب کرده و شاهد افزایش چشم‌گیر آن در سطح شهرستان و حتی استان هستیم دستفروشی زنان سرپرست خانواده است که تحت حمایت هیچ نهادی هم نیستند.

شهرستان گچساران هم به مانند سایر شهرها و البته به عنوان یک شهر نفت‌خیز که یک سوم نفت کشور را تامین می‌کند دارای مشکلات اقتصادی و معیشتی بسیاری است.

زنان سرپرست خانوار این شهر همانند مردان در گوشه و کنار خیابان نشسته و اجناسی مانند سبزی، دستگیره‌های پارچه‌ای، نخ و سوزن و جوراب مردانه می‌فروشند تا خرج زندگی و افراد تحت حمایت خود را از طریق فروش این اجناس به دست آورند.

معمولا چنین زنانی کار خود را از اوایل صبح شروع کرده و تا آخر شب و با وجود مشکلاتی که در کمین چنین زنانی است ادامه می‌دهند.

برای زنانی که خود بار زندگی را به دوش می‌کشند و خرج معیشت خانواده و فرزندان آنها به کار کردن آنها بستگی دارد کاری بسیار مهم و حیاتی است و این چنین زنان حتی در سنین بالا نمی‌توانند دست از کار کردن بردارند.

این زنان که از نظر تحصیلات، جزو افراد تحصیل کرده جامعه نیستند زمینه اشتغال برای این افراد وجود ندارد این زنان مجبور به دست‌فروشی بوده و برای حفظ بنیان خانواده و گذران زندگی مجبور به کار کردن هستند.

این چنین زنانی هر لحظه در معرض آسیب‌های آشکار و پنهان بوده که روز به روز زندگی آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

این مشکلات در جامعه زنانی که خود سرپرستی خانواده را بر عهده دارند بسیار است و انگار هیچ کس نمی‌خواهد چشم خود را نسبت به واقعیت نگران کننده‌ای که در کنار آنهاست و روز به روز در حال افزایش است باز کند.

برای تهیه گزارش به بازار می‌رویم و مستقیم به طرف کوچه‌ای که در آن داروخانه شبانه‌روزی واقع شده می‌رویم، زنی را می‌بینیم که چندین سال در گوشه این خیابان یک بساط کوچکی از نخ و سوزن، دستگیره‌های پارچه‌ای و جوراب مردانه دارد با او صحبت کرده و از مشکلات معیشتی او سوال می‌کنیم.

ز-ک از مشکلات معیشتی و زندگی در بافت فرسوده می‌گوید به راستی چرا یک زن با این سن و سال باید در گوشه‌ای از خیابان بنشیند و با فروختن این اجناس خرج و مخارج زندگی روزانه خود را تامین کند.

این خانم می‌گوید: ۲۵ سال است که در خیابان‌های گچساران دستفروشی می‌کنم و همسرم سالهاست که فوت کرده ۳ فرزند دارم و ۳ فرزند دیگر از ازدواج همسرم با زنی دیگری که بعد از فوت همسرم مسوولیت نگهداری این بچه‌ها بر عهده من بود تا اینکه بزرگ شدند و سر و سامان گرفتند.

سؤال می‌پرسم و می‌گویم این وسایل را از کجا می‌آوری و آیا با فروش این اجناس خرج زندگیت تامین می‌شود؟

می‌گوید: این اجناس را از تهران و اصفهان برایم می‌فرستند و من با فروش آنها درصدی را برای تامین مایحتاج زندگیم برمی‌دارم.

از کمبودهای موجود در زندگیش می‌پرسم در جواب می‌گوید: کمبود در زندگی من زیاد است قریب ۲۰ سال است که نتوانستم حتی یک لباس برای خود بخرم و با فروش این اجناس فقط می‌توانم مایحتاج روزانه را برطرف کنم.

برای ادامه گزارشم به سراغ زن دستفروش دیگری می‌روم براستی چرا در چنین شهری که ذخایر نفتی زیرپا دارد این همه افراد فقیر و دردمند در آن زندگی می‌کنند؟

خانم ت-گ می‌گوید آن قدر مشکلات دارم که همه را به فراموشی سپرده‌ام.

وی از تعداد افراد خانواده خود می‌گوید ۷ فرزند و دو نوه دارم که همگی در یک خانه کوچک در منطقه بافت فرسوده این شهر زندگی می‌کنیم.

از شغل همسرش می‌پرسم که می‌گوید: شغل همسرم خرید نان خشک از مردم است که چند سالی است دستش شکسته و در خانه نشسته و توان کار کردن ندارد.

از مشکلاتش می‌گوید با چهره‌ای پر از غم و اندوه و لبی که به زور می‌خندد و می‌گوید؛ توکل بر خدا و ادامه می‌دهد چند روز پیش عروسی دخترم بود آن قدر هم پول نداشتم که یک دست رختخواب به عنوان جهیزیه به دخترم بدهم و دخترم را با ناراحتی و دست خالی روانه خانه بخت کردم و چند روزی است که من از ناراحتی و شرمندگی سراغی از دخترم نگرفته‌ام.

از تحصیلات فرزندانش می‌پرسم که می‌گوید: یکی از فرزندانم مدرک لیسانس و دیگری فوق دیپلم و بقیه نیز تا دیپلم بیشتر درس نخوانده و همه بیکار در خانه هستند.

وی ادامه داد: مشکلاتم زیاد است و درد و دل دو چندان اما چه کنم.

به وسایلی دستفروشیش اشاره می‌کند و می‌گوید: از صبح تا غروب خورشید در گوشه خیابان نشسته‌ام تا بتوانم گیره مویی یا جورابی را بفروشم و مایحتاج امروز زندگی را برطرف کنم.

وی به نوه بیمارش اشاره کرد و گفت: یکی از نوه‌هایم بیمار است و مادر ندارد که با ما زندگی می‌کند و برای درمان و پیشگیری از بیماری نوه‌ام هر چند ماه یک بار باید برای چکاپ او را به اهواز ببرم اما چند ماهی است که به دلیل مشکل مالی نمی‌توانم نوه‌ام را که سه ساله است برای چکاپ به اهواز ببرم و همه را به خدا سپرده‌ام که حافظ و نگهدار ما فقط خداست و بس.

به راستی چه کسی و یا کسانی باید به فکر باشند زنان دستفروش شهرستان گچساران دارای مشکلاتی هستند و در معرض آسیب‌های پنهان و آشکار نیز قرار می‌گیرند.

چه کسی باید جوابگو باشد چرا در شهری که زندگی می‌کنیم و دارای این همه منابع غنی نفتی و گازی است این همه افراد فقیر و دردمند زندگی می‌کنند چه کسی باید به فکر باشد چرا چنین زنانی تحت حمایت هیچ نهادی نیستند و مشکلات این افراد را باید چه کسی برطرف کند.

 

0 پسندیده شده
روزنامه آسیا اپراتور دوم
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره قرمز مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.