ماجرای نیمروزِ اقتصاد

|
0 دیدگاه

صحنه های زیبای فیلم ماجرای نیمروز انسان را به یاد جنگ اقتصادی امروز می اندازد؛ اما پیچیدگی فضای امروز این است که حتی بعضی افراد معتقد و انقلابی، هنوز به جنگ گسترده دشمن اعتقاد ندارند.

دیشب توفیق شد بالاخره فیلم ماجرای نیمروز را ببینم. فیلم بسیار خوش ساخت و شایسته سیمرغ بود و به خوبی نشان میداد که مجاهدین خلق و منافقین چه بر سر ایران تازه انقلاب کرده و در حال جنگ آوردند و چه فجایعی مرتکب شدند.

اما صحنه های زیبای فیلم، من را یاد جنگ و نبرد امروز انداخت‌‌‌. در واقع فضای آنروزها شباهت های زیادی به امروز داشت.

۱- عده ای بودند که در لباس خودی و معتمد، از خانواده ها گرفته تا بالاترین رده های مسئولین نفوذ کرده بودند. مثال مشخصش کشمیری بود که در لباس جانشین دبیر شورای امنیت ملی تا نزدیک رییس جمهور هم نفوذ کرده بود و آخر هم آقای رجایی بزرگ را شهید کرد و گریخت. عده ای هم بودند که ندانسته از ایشان با استدلال حمایت میکردند و اصلا باورشان نمیشد که اینها منافق باشند.

۲- همزمان جنگ تحمیلی با عراق در مرزها هم در ایران جریان داشت اما این جنگی که مجاهدین خلق در سال ۶۰ آغاز کرده بودند بسیار بسیار مهم تر بود؛ چرا که هدفش زدن اصلی ترین سران نظام و انقلاب بود. طی آن هم انقلاب تعداد زیادی از افراد مهمش از جمله شهید بهشتی، شهید باهنر و شهید رجایی را از دست داد.

۳- مردم بی گناه در این جنگ به شدت ضربه خوردند و در خیابان تعداد زیادی به خاک و خون کشیده شدند. از طرفی فضا پیچیده بود و تشخیص دوست و دشمن برای عموم مردم و حتی مسئولین سخت بود. همه می دانستند دشمن در حال ضربه زدن است اما نمی دانستند از کجا و دقیقا توسط چه کسانی.

۴- تعداد کسانی که در این جنگ مهم برای خنثی کردن دشمن منافق حضور داشتند و #فعال بودند بسیار کم بود تا آنجایی که آن عده کم هم خودشان فکر میکردند، هم برنامه ریزی میکردند، هم عملیات میکردند و هم می جنگیدند. تعدادی هم آن وسط فضا را خالی میکردند و به جبهه دیگر میرفتند!

و اما امروز

۱- جنگ، جنگ اقتصادی است و کشور از این طریق به شدت در حال ضربه خوردن است. در این شرایط عده ای در لباس افراد معتمد ظاهر شده اند و تا بالاترین رده های کشور نفوذ دارند و با دادن اطلاعات و تحلیل های غلط، سعی در منحرف کردن نظر مسئولین و اتخاذ تصمیم های غلط دارند و در این کار خود هم تا حدی موفق بوده اند. دقیقا مانند کشمیریِ آنروز. عده ای هم ندانسته از ایشان حمایت میکنند.

۲- دشمن امروز به خانواده، به فرهنگ، به سیاست و به همه ارکان کشور در حال حمله کردن است اما جایی که بیشترین تاثیر را دیده جبهه اقتصاد و جنگ اقتصادی است. با حمله به این جبهه به راحتی توانسته نتیجه بگیرد و پایه های کشور را سست کند. از قضا این جبهه ای است که ما در آن ضعیف هستیم.

۳- مردم در این جنگ به شدت تحت فشارند و دارند هزینه می دهند. معیشتشان سخت شده و سختی معیشت مردم بی گناه و معتقد را بعضا سست کرده است. از طرفی فضا آنقدر پیچیده است که تشخیص اقدامات درست و غلط و دوست از دشمن برای مردم و حتی بعضی مسئولین سخت است.

۴- تعداد کسانی که در این جبهه حضور دارند به شدت کم است تا جایی که فعالان این حوزه هم باید در چند موضوع تحقیق و تحلیل کنند، هم باید پیگیری کنند و هم از طرق مختلف مباحثشان را در کشور مطرح نمایند تا اصلاحی صورت پذیرد. در مقابل بچه های معتقد و حزب اللهی هنوز تردید دارند که این جبهه اصلی است و کمتر قدم در این راه میگذارند.

و اما مهمترین تفاوتی که جنگ امروز با آن روز داشت

در دهه شصت و زمان حمله منافقین و مجاهدین خلق و مردم کُشی آنان، تقریبا همه از مسئولین گرفته تا عموم مردم، به اینکه دشمن دارد میجنگد و قصد براندازی دارد ایمان داشتند. اما پیچیدگی فضای امروز این است که حتی بعضی افراد معتقد و انقلابی، هنوز معتقد به جنگ گسترده دشمن در این زمینه که امکان زمین زدن کشور را دارد نیستند. همین باعث شده که وارد عمل نشوند.

خوب میشد اگر آقای سید محمود رضوی تهیه کننده فیلم ماجرای نیمروز، همت می کردند و در این مورد هم فیلمی میساختند.

0 پسندیده شده
روزنامه آسیا اپراتور دوم
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره قرمز مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.