فرهنگ و هنرهنرمندان

پری زنگنه: هیچ‌وقت نمی‌خواستم خواننده شوم

تعجب می‌کنم که با چنین وضعیتی بسیاری از خانم‌ها در کلاس‌های آواز شرکت می‌کنند. آدم احساس می‌کند که این‌ها هنردوستان واقعی هستند

پری زنگنه، نامی است که نیاز به معرفی ندارد. او بدون شک از هنرمندانی است که تاکنون نقش بزرگی را در موسیقی ایران ایفا کرده از اپراخوانی تا خواندن آوازهای محلی و از هنر گل‌آرایی تا نویسندگی چند کتاب را در زندگی هنری‌اش و از آن طرف هم یک تصادف که منجر به از دست دادن بینایی‌اش در اوج جوانی شده را تجربه کرده است. از پری زنگنه تاکنون بیش از سیصد ترانه و ده کتاب و مقاله منتشر شده است. برخی از کتاب‌های او عبارتند از: «یادی از تابستان ده»، «گل‌های خوب دوستی»، «دنیای بزرگ کودکی»، «بر بال بادبادک‌ها»، «سخنی به خوشی» و «نام‌نامه معتبر آوای نام‌ها از ایران‌زمین».او این روز‌ها بیشتر وقتش را به نوشتن می‌پردازد؛ دو کتاب و یک مجموعه قصه دارد و فعلاً در انتظار مجوز کتاب دیگری است که به تازگی نوشته است.

وقتی به کارنامه کاری شما نگاه می‌کردم متوجه یک نکته شدم. آن هم این‌که در چند دهه گذشته مدام در حال فعالیت بودید و یک لحظه هم دست از کار برنداشتید. این همه انگیزه و پشتکار از کجا می‌آید؟

راستش دیگر انگیزه من تمام شده است، اما در گذشته همیشه انگیزه‌ام این بوده که اگر کاری را شروع می‌کنم آن را به حد اعلا برسانم. هیچ‌وقت آواز خواندن انگیزه و هدف من نبوده، چون این استعداد همیشه در وجودم بوده و چیزی نبوده که بخواهم برایش هدف داشته باشم.

یعنی از ابتدای فعالیتتان هیچ هدفی نداشتید؟

نه، هدفی نداشتم. این توان من بوده، کاری بوده که می‌توانستم انجام بدهم و انجام هم دادم. شاید این توانایی در صدای من بوده که توانسته آثار زیادی را در سبک‌های مختلف از خودش بر جای بگذارد.

درست است، اما فعالیت‌های شما فقط در حوزه موسیقی نبوده است. شما نویسنده چند کتاب هستید و حتی در دوره‌ای به سراغ فعالیت‌های دیگری مثل گل‌آرایی هم رفتید. این‌طور به نظر می‌رسد که شما در رشته‌های مختلفی توانایی یا استعداد دارید.

ببینید یک آدمی قادر است و آدم دیگر قادر نیست. شاید من قادر به این کار بودم. نمی‌توانیم از همه توقع داشته باشیم که قادر باشند چند کار مختلف را انجام دهند. من هم از ابتدا با قدرت و انگیزه کارم را شروع کردم و دوست داشتم که این کار‌ها را انجام بدهم.

شما یکی از پایه‌گذاران آوازخوانی کلاسیک در ایران بودید. می‌خواهم بدانم آن زمان که در ابتدای فعالیتتان بودید چه دیدگاهی داشتید به کاری که انجام می‌دادید؟

من متوجه سؤال شما هستم اما باید بگویم که من ابداع‌کننده سبکی نبودم، مگر در فولکلور ایرانی. شاید من تنها خواننده‌ای باشم که هیچ‌وقت نمی‌خواستم خواننده شوم.

چرا؟

چرایش را نمی‌توانم بگویم. این‌طور شد دیگر. صدایم از کودکی خوب بود اما نمی‌خواستم خواننده شوم. تا این‌که خیلی‌ها به پدر و مادرم می‌گفتند که باید من را به هنرستان بفرستند. شاگرد شب هنرستان هم بودم. آن زمان استعدادم بیشتر از معلوماتم بود. دختر با عرضه‌ای هم بودم. وقتی اپرا کار می‌کردم کمی بعد این رشته را‌‌ رها کردم، چون خانه و زندگی و مسائل خانه‌داری برایم بیشتر اهمیت داشت و نمی‌توانستم هر دو را با هم پیش ببرم. اپرا هم رشته‌ای سنگین و جدی است و نمی‌توان بدون برنامه این رشته را پیش برد. من هم در دوره‌ای به دلیل زندگی زناشویی‌ام اپرا را‌‌ رها کردم و بعد از این‌که تصادف کردم معلمان هنرستانم من را تشویق کردند که دوباره برگردم و کارم را از سر بگیرم. آن زمان، مشهور شده بودم و آقای احمدرضا احمدی که در کانون پرورش فکری کودکان بودند گفتند که می‌خواهیم یک ترانه محلی بخوانید. من هم بیم داشتم و نمی‌دانستم چطور باید آهنگ محلی بخوانم. در ‌‌نهایت با‌‌ همان تکنیک‌های اپرایی که بلد بودم (سوپرانو) آهنگ محلی را اجرا کردم و این برای مردم تازگی داشت. در صورتی که ما خوانندگانی مثل سیما بینا، گلوریا روحانی و مهم‌تر از همه خود خوانندگان روستایی مثل حاج قربان سلیمانی و… را داشتیم. ولی من بدون این‌که بخواهم مبتکر این سبک در ایران شدم.

گفتید که ترانه‌های محلی را با سبک و سیاق اپرایی اجرا می‌کردید. آن زمان تمام خواننده‌های فولک با سبک و سیاق موسیقی سنتی این ترانه‌ها را اجرا می‌کردند و شاید همین تفاوت در نوع خواندن شما باعث موفقیتتان در آن زمان شده باشد.

وقتی که اولین کنسرتم برگزار شد تمام قطعات را کلاسیک خواندم اما در آن زمان وزیر به من گفتند که بهتر است در رپرتوآرتان ترانه‌های محلی ایران را هم اضافه کنید و بعد هم من به سراغ خواندن ترانه‌های محلی رفتم.

آن زمان اگر خوانندگی را ادامه نمی‌دادید دوست داشتید چه پیشه‌ای برای خودتان انتخاب کنید؟

حتماً خانه‌داری را انتخاب می‌کردم.

با این همه هنری که داشتید؟

شاید، خانه‌داری را در خانه‌ام انجام می‌دادم. این‌جاست که به سرنوشت اعتقاد پیدا می‌کنیم. شاید باید این تصادف برای من پیش می‌آمد و بینایی‌ام را از دست می‌دادم تا معلم‌های هنرستانم به سراغم بیایند و به من پیشنهاد کنند که برای پر کردن این خلأ در زندگی‌ام باید سراغ خواندن بروم.

فضای موسیقی امروز ایران خالی از صدای زنان است. شما این فضا را چطور ارزیابی می‌کنید؟

تعجب می‌کنم که با چنین وضعیتی بسیاری از خانم‌ها در کلاس‌های آواز شرکت می‌کنند. آدم احساس می‌کند که این‌ها هنردوستان واقعی هستند، به خاطر این‌که بدون این‌که هیچ امیدی برای خواندن روی صحنه داشته باشند به فعالیتشان ادامه می‌دهند.

شما فکر می‌کنید که امیدی هست؟ اصلاً به نظرتان روزی می‌رسد که صدای خانم‌ها در ایران مجوز بگیرد و آن‌ها هم بتوانند به صورت رسمی فعالیت داشته باشند؟

صد درصد این روز می‌رسد. خیلی از خانم‌هایی که در این کلاس‌ها شرکت می‌کنند می‌گویند ما آوازخوانی را یاد می‌گیریم تا وقتی که این محدودیت برداشته شد برای خواندن آماده باشیم.

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن