صاحب امتیاز
دکتر ساقی باقری نیا
بنیان گذار و مدیر مسئول
ایرج جمشیدی
سردبیر بخش آنلاین(آسیانیوز)
صاحب امتیاز: دکتر ساقی باقری نیا،    بنیان گذار و مدیر مسئول: ایرج جمشیدی،    سردبیر بخش آنلاین (آسیا نیوز): نوید جمشیدی
سه شنبه / ۴ خرداد ۱۴۰۰ / ۲۳:۱۹
کد خبر: 4480
گزارشگر: 213
۴۴۵
۲
۰
۵
یادداشت/علیرضا کاشفی

سیاست؛ بی مقتدای ملت؛ بی عاری و لودگی است

انحطاط سیاسی در ایران پس از توطئۀ قتل آقا محمدخان قاجار آغاز شد؛ علت آن بی عرضگی و فساد دربار و استبداد حکومتی و نیز نظم زوریِ ارباب - رعیتی بود و نتیجه اش کوتاه بودن دستِ ملت از تعیین سرنوشت خویش و باز بودن دستِ ارتجاع برای تحمیق ملت و با ادامۀ آنها ما از پیشرفت تحولات جهانی باز ماندیم.

سیاست بی مقتدای ملت بی عاری و لودگی است تدابیری برای موازنۀ معقول جمعیت

با انقلابهای 1848 مسیحی در اروپا که به بهار مردم اروپا نیز مشهور شد، حاکمیت کلیسا فرو ریخت و برای نخستین بار در اروپا دولت- ملتهایی بر پایۀ حاکمیتهای سیاسی- اقتصادی پدید آمدند. بر خلاف حاکمیت قرون وسطی که اُمت مسیحی تعریف کرده و آنرا با درفشِ فقه در گرداب خرافات و تحمیق فروبرد، دولت- ملتهای جدید نخست چهره ای سکولار به خود گرفتند و دخالتهای فقه را در دولت پس زده و سپس در سالهای پایانی سدۀ نوزدهم حکومتهایشان را به سوی لائیسیته ( آزادی نهادهای مدنی به ویژه آموزش ) سوق دادند.

در این مسیر برای تأمین منافع اقتصادی و سیاسی خود نیازمند سست جلوه دادن بنیادهای فرهنگی اقوام و ملل دیگر افتادند. برای این منظور در وهلۀ نخست شناخت عمیق سرزمینها و ملتها بسیار مهم بود هر چند آن را پیش از فروپاشی حاکمیت کلیسا بیش و کم با مبلغان مذهبی و سازمانهای فراماسونری آغاز کرده بودند. بسیار مضحک می نماید؛ جمع ضدینِ سکولاریسم و به خدمت گرفتن مبلغان مسیحی برای سلطه بر فرهنگ عمومی جوامع غیر غربی. لذا در جاهایی که با یک حوزۀ تمدنی و یک ملت روبرو شدند، از ارتجاع درون آن جامعه بهره بردند. به هیچ وجه نگاه دایی جان ناپلئونی ندارم؛ منظورم اینست که اگر سیاست را علم می دانستیم و سیاست ورزی عاقلانه ای داشتیم، بیگانگان خود را در برابرِ سیاست ورزانِ عاقل می دیدند نه یک مشت وطن فروش و یا سفیه. نمونه های روشن در تاریخ معاصر دو سیاستمدار پراگماتیست ( عملگرا ) احمد قوام السلطنه و محمد مصدق را بی شک می توان نام برد. پراگماتیست بودن آنها نه به معنی پیشرفت مقاصد خود و ماندن در مسند قدرت بلکه پیشرفت مقاصد و مصالح میهن از حفظ تمامیت ارضی و خروج از سیطرۀ بیگانگان و امنیت و آسایش تا اعتلای اعتبار کشور در جهان بود. این دو بزرگوار نه ادعای عالمی و روشنفکری داشتند و نه فیلسوف و روزنامه نگار بودند؛ بلکه به معنی کامل رجل سیاسی بودند. با این تأکید که هر انسانی جایز الخطا است. اما نادان دو ویژگی دارد : خود را همه کاره می داند و خطایش را تکرار می کند...

انحطاط سیاسی در ایران پس از توطئۀ قتل آقا محمدخان قاجار آغاز شد. علت آن بی عرضگی و فساد دربار و استبداد حکومتی و نیز نظم زوریِ ارباب - رعیتی بود و نتیجه اش کوتاه بودن دستِ ملت از تعیین سرنوشت خویش و باز بودن دستِ ارتجاع برای تحمیق ملت. درست است که این عوامل پیش از قتل آقا محمدخان نیز بیش و کم بوده ولی با ادامۀ آنها ما از پیشرفت تحولات جهانی باز ماندیم.

ذکر یک نمونه را در خط و مشی این مقاله کافی می دانم. در جامعه ای که حاکمیت، مردم را رعیت می داند و ارتجاع، مسلط بر ذهن و زبان رعیت است و خواست و میل حاکم تحت نفوذ دول خارجی و فساد دربار و ارتجاع می باشد، فرقه های نو ظهور باورهای خود را در قالب آیینی نو تبلیغ و ترویج کرده و ادعا می کنند باورهای ما اجازه نمی دهد کار سیاسی بکنیم. این نکته همان سیاه کاری بود که رهبران این فرقه ها دانسته و عوام ندانسته انجام می دادند و در آن زمان رشد و گسترش آزادی فکر و روشنگری نوپا در ایران را تحت الشعاع قرار دادند.

به این ترتیب هم حکومت و هم ارتجاع که همواره مکمل هم بودند، بهانۀ خوبی برای قلع و قمع روشنگری داشتند. زیرا هر سخن و هر جنبش آزادی خواهانه را تبلیغ آیین نو خوانده و برچسب کفر و الحاد زدند؛ نمونۀ روشن ستارخان و یارانش بودند. اگر این فرقه ها در قالب حزب یا جنبش مدنی-سیاسی فعالیت می کردند، سدی که ارتجاع در مقابل روشنگری می بست توجیه اش در اذهان مردم دشوارتر می شد. اما نه تنها باورهای خود را در قالب حزب ارائه ندادند بلکه ورود در سیاست را حرام اعلام کردند. ظاهراً جملۀ « من سیاسی نیستم » از آن زمان به وسیلۀ این فرقه ها در جامعه باب شد و با گذشت زمان راحت طلبی نشأت گرفته از آن، سیاست را از یک علم با مولفه های سیال به مقوله ای بی پدر و مادر در دست قدرتمندان تبدیل کرد. ناگفته نماند باورمندان این فرقه ها نیز بسیار در رنج و عذاب افتاده و حقوق شهروندی آنها پایمال شده، امیدوارم دیگر چنین مباد.

متناسب با مقتضیات زمان دو آلترناتیو قویتر در برابر رشد دمکراسی در ایران، یکی حزب توده (حزبی خزیده در پناهگاه انترناسیونالیسم و سوسیالیسمِ لنینی– استالینی ) بود و دیگری تجزیه طلبان هستند که هر یک با قباحت و رذالت تمام در زمان خود ایفای نقش کرده و می کنند. آنچه هشتصد سال پیش خاقانی شروانی در باب سیاست فهمید و حاکمان امروز نفهمیدند اینست که ثبات حکومت در اقتدایش بر ملت است: بى مقتداى ملت نه کلک و نه کتاب بى شهسوار زابل نه رخش و نه ستام

« سیاست بی مقتدای ملت بی عاری و لودگی است. » هر مستبدی در وهلۀ نخست می خواهد نظر جمهور مردم را به نظر خود نزدیک کند، قطعاً اگر هم امکان پذیر باشد کوتاه مدت خواهد بود. لذا دستگاه پروپاگاندایی راه می اندازد و با تحمیق و تغنیِ کاسه لیسانش و ایجاد ترس در دل مردم، استبداد خود را مونارشی ( به زعم خود بر اساس حقیقت و فضیلت ) نام می نهد. ارسطو در دسته بندی نظامهای سیاسی اشتباه فاحشی کرده است. اصلاً مونارشی از نظر اجتماعی همان استبداد است. مرتجعان نیز از هر نوع و در هر زمان که همواره یا یکی از بازوهای استبداد بوده و یا خود بر مسند حکومت نشسته، عدم حاکمیت دمکراسی در جامعه را بی لیاقتی مردم نسبت به آزادی می خوانند و ما آن را می بلعیم. چون « سیاست » و « تاریخ » را علم نمی دانیم.

برخورد غیر علمی با « تاریخ » و « سیاست » به علت آفت راحت طلبی به ناتوانی در تجزیه و تحلیلِ تجربه های انسان در طول تاریخ و حتی به حذف تجربۀ تاریخ و فرهنگ از زندگی انسان می انجامد. جایگاه امروز انسان و انسانیت مدیون تجربه های بشر در طول تاریخ است. تا زمانی که « سیاست » و « تاریخ » را علم ندانیم، به قول معروف همین آش است و همین کاسه. حکومتها می آیند و می روند و ما شاهد خیانتها و شکستها خواهیم بود. اوهام کور، شم سیاسی و تاریخی را در جامعه تنزل داده و به جای اینکه با « سیاست » و « تاریخ » علمی برخورد کنیم، با نگاهی متحجرانه، یکی را بی پدر و مادر و دیگری را نوشتۀ فاتحان خوانده و از غزل پر مغز حافظ، فقط بر لب جوی نشستن و گذر عمر نظاره کردن را برمی گزینیم. راه برون رفت از بن بست فقط و فقط اینست که با « تاریخ » و «سیاست » همانند علم برخورد کرده و باور کنیم که راه نجات در پی یک منجی و رهبر رفتن نیست بلکه باید مسئولیت پذیر باشیم در قبال بشریت، محیط زیست و ایران.

دهکدۀ جهانی شکل نخواهد گرفت؛ مگر تمدنهایی که در طول تاریخ با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم کرده ولی به زانو درنیامده اند، به زانو درآمده و به خاک افتند. « اگر تمدنی با زیر بنای فرهنگیش بیمه شده، راه آخر نسل کشی است. » اما نسل کشی امروز خزیدها است در زیر پوست ملتها. نمونه هایی از نسل کشی ها در گذشته که ننگ آن از پیشانی بشریت هیچ هنگام زدوده نخواهد شد عبارتند از : نسل کشی دگراندیشان توسط کلیسا که زنده زنده می سوزاندند تا خونی بر زمین ریخته نشود و کلام انجیلشان نقض نگردد، یا نسل کشی ماجراجویان اروپایی به ویژه اسپانیایی از بومیان آمریکا، یا کشتارهای بیرحمانه در جنگهای صلیبی که به علت عقدۀ حقارت به آن دامن زدند، آواره کردن یا کشتن سه میلیون مسلمان در سقوط اندلس، یا نسل کشی ارامنه توسط گرگان خاکستری ( ترکان جوان ) یا نسل کشی مغول، تیمور و تاتار یا نسل کشی اعراب در فتوحاتشان که مسیری غیر از نسل کشی مغول را طی کردند. آنها از اسلام مرکبی برای عربیزه کردن فتوحات خود بهره می جستند. تغییر ماهیت یک ملت و جعل تاریخ بی شک از مولفه های نسل کشی است و هنگام ناکامی به شیوه های گوناگون دست به نسل کشی واقعی زده اند. من از تاریخ سخن می گویم و هیچ ضدیتی با اعراب ندارم.

امروز زیر سیطرۀ امپراتوری رسانه ای، نسل کشی زیر پوست مللی است که می خواهند به عنوان یک ملت پایدار بمانند. از سده بیستم مسیحی عواملی که سبب پیدایش دولت - ملتها شدند، تغییر یافته و در پی آن نقش کشورها و دولتها در راستای جهانی سازی ( نه جهانی شدن ) تعریف می شود و روند نسل کشی بر پایۀ تغییر ماهیت و جعل تاریخ پیش می رود. برای نمونه کشورهایی که از فروپاشی امپراتوری عثمانی یا امپریالیسم شوروی شکل گرفته و ناگزیر برای هر یک هویت ملی جعل کرده اند.

 تدابیری که برای موازنۀ معقول جمعیت باید اتخاذ کرد، در واقع عکس مواردی است که در نسل کشی زیر پوست ملت برنامه ریزی می شود و عبارتند از :1. استقرار حاکمیت قانون و مسئولیت پذیری در قبال تمدن و فرهنگ ایران که درفش آن زبان و ادب فارسی است.

2. داشتن زندگی آبرومند، از لحاظ اقتصادی و اجتماعی و کسب موقعیت اجتماعی بر اساس شایسته سالاری ( نه ژنِ خوب یا ژنِ کاسه لیس )،
3. اشتغال زایی توسط حکومت و عدم مانع تراشی و ایجاد رکود در مسیر تولید، در کشوری که اشتغال زایی و تولید ملی به پایین ترین حد رسیده و زیر سیطرۀ کالاهای دسته چندم کشوری دیگر رفته، جوانش به علت نداشتن امنیت شغلی و بضاعت، رغبتی به ازدواج و ازدیاد نسل پیدا نمی کند. تنبلی و بی عاری در کشور گسترش می یابد و به علت استبداد حکومتی و ضعف نیروی کار و در نتیجه فقر عمومی، قشر خاصی که قدرت خود را از وابستگی به حکومت بدست آورده به تدریج و به طرز نامحسوس مالک تمام اراضی می شوند.

4. جلوگیری از تن پروری و راحت طلبی و گدا پروری، گسترش تن پروری و راحت طلبی یکی از محصولات گداپروری است. که باعث رشد مادیگرایی و فساد همه جانبه می شود.

5. هموار کردن راه معاش مردم و زودودن فقر از جامعه ( پویایی اقتصادی )، فقر افراد تابع فقر اجتماعی است نه فقر اختصاصی. لذا دولت موظف است راه معاش مردم را هموار کرده و موانع این راه را بر طرف کند. تا در رقابتی سالم در کسب رزق و روزی شرافتمندانه تلاش کنند.

6. ایجاد بیمه همگانی و کارآمد و گسترش بهداشت و درمان، یک بیمار به غیر از درد بیماری هیچ دغدغۀ دیگری نباید داشته باشد. اما افسوس در دولتهای بزه کار این در حد شعار باقی می ماند و بیمه ها تبدیل به بنگاه های سود دهی برای دولت می شوند. نباید صدقه های مردم سلب تکلیف از دولت کند.

7. منع گسترش بحرانهای روحی و روانی در جامعه، بحرانهای روحی و روانی در جامعه از عدم اعتماد به حاکمیت نشأت می گیرد و عدم اعتماد نیز نشأت گرفته از سیاستهای غیر ملی ( سیاست بی مقتدای ملت ) و بر پایۀ دروغ و نفاق افکنی است.

8. گسترش تحصیل بالسویۀ علم و هنر و فرهنگ برای عموم مردم، به علت فساد گسترده و بی عرضگی در اخذ مالیات از بعضی اقشار و نهادهای جامعه، دولت دیواری
کوتاه تر از آموزش و پرورش و بهداشت و درمان و کارگران پیدا نمی کند و با قیافه ای حق به جانب تحصیل رایگان برای همه که یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطه بود را هدف می گیرد و به این وسیله از طرفی فاصلۀ طبقاتی را در جامعه افزایش داده و از طرف دیگر مدارس دولتی را از نظر فرهنگی و علمی قلع و قمع کرده و در سطح پایین نگه می دارد. 

از سوی دیگر با تأسیس دانشگاه های رنگانگ به جای اشتغال زایی اساسی در جامعه، سیلی از فارغ التحصیلان بیکار را روانۀ جامعه می کند. بیشتر این دانشگاه ها اعتبار علمی لازم را ندارند. مقایسه کنید سواد دیپلمه های قدیم را با لیسانسیه های امروز مخصوصاً فارغ التحصیلان چنین دانشگاههایی. تأکید می کنم وجود استثناهایی ناقض این قاعده نیست.

9. زندگیِ مطابق با موازین قانون برای همۀ آحاد جامعه، که با عدم تبعیض یا عدم اجرای ناقص قانون و امکان اصلاح نقص قانون، امکان پذیر خواهد بود. 10. عدم سختگیری های حکومتی و عدم تبعیض در اجرای قانون، سختگیری های اَنایین حکومتی و تبعیض در اجرای قانون باعث آشفتگی در نظام خانواده و جامعه می شود. هرج و مرج و منازعات داخلی و نفاق را دامن می زند و در نتیجه سبب عدم رشد معقول و منطقی جمعیت و کوچاندن بخشی از مردم به خارج از کشور می گردد و صد البته بیش از هر جنگی باعث تضعیف حکومت می شود.

11. عدم ظلم و استبداد حاکمان و استقرار حاکمیت ملت بر ملت، ظلم و استبداد حاکمان و سوءاستفادۀ قشر خاصی از دیگر اقشار جامعه نیز باعث آشفتگی در نظام خانواده و جامعه می شود و در نتیجه سبب عدم رشد معقول و منطقی جمعیت و کوچاندن بخشی از مردم به خارج از کشور می گردد. (منتسکیو در سدۀ هژده مسیحی می نویسد : زنان آمریکایی سقط  جنین می نمایند که فرزندان آنها گرفتار زمامداران بی رحم و ظالم نشوند . . .) افسوس و صد افسوس که امروز برای خروج از بحران نسخۀ رضاخان اسلامی را تجویز می کنند. اگر دیکتاتوری راهکار و کارساز بود که امروز کشور ما بعد از قرنها زیر سیطرۀ استبداد و دیکتاتورهای رنگارنگ باید پیشرفته ترین کشور جهان می بود. تنها راهکار استقرار حاکمیت ملت بر ملت و حاکمیت قانون با عدم تبعیض و امکان اصلاحِ نقص قانون است نه حاکمیت دیکتاتور با هر لباسی. 12. جلوگیری از انحطاط اخلاقی،انحطاط اخلاقی سبب می شود مردم نسبت به ازدواج بی رغبت شده و آنرا به منزلۀ قیدی بدانند که مانع عیش است.

13. گسترش فرهنگ شادی در جامعه، ارتجاع همواره شادی را کنار انحطاط اخلاقی توجیه کرده و مانع رشد فرهنگ شادی در جامعه می شود.
14. داشتن برنامه های کارشناسانه و مدوّن برای پیشرفت کشور، مادیگرایی و در نتیجه گسترش فساد و بی برنامگی و بد برنامگی حکومت، فاجعه ای بدتر از جنگ و
قحطی است و علاجش بسیار دشوار. فساد و بی عاری و لودگی در سیاست سبب گسترش فقر و نیازمندی همه جانبه می شود ( فقر افراد تابع فقر اجتماعی است نه فقر اختصاصی ) و در نتیجه تخم ناامیدی را بارور می کند.

15. پویایی سیاسی، اجتماعی در جامعه، آزادی احزاب که تنها قید آن حفظ تمامیت ارضی و امنیت کشور است، تمرین دمکراسی و تمرین درک و حفظ حقوق شهروندی همۀ اقشار ملت می باشد. 16. حل بحران آب و احیای منابع طبیعی با برنامه ای ملی و کارشناسی شده، که به علت بی برنامگی و بد برنامگی و سودجویی دولتها رو به نابودی رفته اند. ( جنگلهای شمال و شمال غرب، مراتع زاگرس، جلگۀ خوزستان، دریاچۀ ارومیه، کارون و زاینده رود و هامون و بختگان و . . . ) منشأ این فاجعه های عظیم خیانت و بی لیاقتی است نه صرفاً خشکسالی.

17. جلوگیری از گسترش فرهنگ مصرف گرایی و تجمل پرستی، زرق و برق فرهنگ مصرف گرایانۀ غرب، باعث می شود در چشم عده ای مرغ همسایه غاز دیده شود. تجمل پرستی منتهی به فقر شده و فاصلۀ طبقاتی را افزایش می دهد. راه خروج از این بحران ترویج فرهنگ اصیل و باشکوه خود است و این امکان پذیر نیست مگر مقامات در قبال حوزۀ تمدنی و فرهنگِ ملت مسئولیت پذیر باشند.

18. ترویج و ترغیب سفرۀ ایرانی و تغذیۀ مناسب و صد البته زمینه سازی آن با ارتقا اقتصادی و معیشت خانوارها و عدم استفاده از غذاهای تراریخته، 19. رفع مشکلات ناشی از بارداری، مشکلات ناشی از بارداری، توسط تغذیۀ مناسب و مشاوران زبده و گسترش ورزش، بر طرف شده و میل مفرط به حفظ زیبایی تأمین می گردد.
20. تشویق و احترام عملی برای خانواده های سالم، پایدار و با تعداد فرزند معقول، 21. جلوگیری از ازدواج های کودکان، ازدواج کودکان باعث ناپایداری خانواده ها و ذلالت و بردگی کودک و افسردگی خواهد شد و حس مال بودن زن را به جای همسر بودن تقویت می کند. 22. تقدم انسانیت زن بر مونث بودنش

باید جامعه به این باور برسد که زن پیش از هر چیز یک انسان است و در نتیجه دارای حقوق شهروندی برابر با مرد می باشد. به عبارت دیگر با احترام و حفظ حوزۀ زنانگی بانوان در جامعه، هر چیزی که مونث بودن آنها را مقدم بر انسانیت مطرح کند باید از اذهان زدوده شود. 23. ایجاد فضاهای مناسب و مختلف برای معاشرتهای اجتماعی مردم، گرچه ممکن است سختگیری ها در مواقعی بسیار کم رنگ شوند، ولی در کشوری که معاشرت اجتماعی از لحاظ قانونی و شرعی یا سلیقه ای منع گردد، ازدواج صورت خوبی پیدا نمی کند و همان علل معنوی که مشوق تأهل بود به زودی لزوم تجرد یا تأهل بی فرزندی و تک فرزندی را محرز می کند و نیز لجبازی در پوشش لباس و نوع سخیف ارتباطات و در نتیجه رعایت نکردن اخلاقیات در رفتار و زبان، تقدم جنسیت بر انسانیت در اذهان، به سخره گرفتن بنیادهای فرهنگی و . . . حاکم بر رفتار عمومی می شود.

در پایان باید متذکر شوم، استعداد و توانایی در تحقق این موارد در بین ملتهای مختلف متفاوت است. اما این همه اتفاق نمی افتد مگر در استقرار حاکمیت ملت بر ملت و حاکمیت قانون و عدم تبعیض و امکان اصلاح نقص قانون توسط نمایندگان آزاد و واقعی مردم بدون نفوذ و سیطره بر آنها./
 
منابع
1) کتاب بیست و سوم روح القوانین منتسکیو
2) مقالۀ « اشکی به یاد سواران رفته » نوشتۀ دکتر منوچهر مرتضوی – ناموارۀ دکتر محمود افشار/

علیرضا کاشفی
آسیانیوز (وبسایت روزنامه آسیا) هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
وحید فلکی
۱۴۰۰/۰۳/۰۵
5
0
1

بسیار عالی،ممنون از قلم خوب جناب استاد کاشفی

کیان جعفری
۱۴۰۰/۰۳/۰۵
5
0
0

کیان


ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید